اصلا یه چیز عجیبی بود، 99 درصد مواقع اونچیزی که میخوام درنمیاد یا بیمهارتی قشنگ خودشو نشون میده
ولی اصلا اون شب ها فرق میکرد..
دل با مداحی«یکمی حرف بزن» میخوند و..قلم هم اشک میریخت، عجیب شب هایی بود..
https://eitaa.com/chertvaperthayman/2972
اصلا دیگه ترس دارم میترسم شروع کنم کشیدن،مثلا به اندازه اونموقع ها خوب درنیاد،(شبیه نقاشی های پیشدبستانیها میشه)
امید به خدا❤️🩹
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
نوشتن و روضهگفتن و گریه برای تو کار ما نیست دختر کوچک حسین. کاش عرضه میکردیم امشبی را چند دینار شامی به جیب دربان حرامی حرمت که با دشداشهای چرک و ریشهایی بلند و شپشزده روی صندلی مقابل ورودی لمیده میگذاشتیم که فقط دوساعتی چراغهای حرم کوچکت را روشن کند. کاش سکهای پر شالش میگذاشتیم و از شیعیان دمشق چند عروسک برای حرمت رد میکردیم. امشب را نباید تنها و در تاریکی میگذراندی عزیزکم. بمیرم برای آن تاریکخانه میان بازار دمشق…
امشب داشتیم توی کوچه ها دنبال یه مجلس روضه میگشتیم ساعت ده شب،
دعا دعا میکردیم یه جایی باشه که هنوز تموم نشده باشه، چون همه جا مردونه بود فقط.
بین کوچه ها نمیدونستیم داریم کجا میریم فقط میرفتیم.
یهو از یه بن بست صدای زیارت عاشورا اومد،چندتا خانوم از یه طرف پرده رفتن داخل.
ماهم دنبالشون کردیم که رسیدیدم به یه پارچه:«به مجلس عزای امام حسین علیه السلام خوش آمدید»
چای و ایوون
امشب داشتیم توی کوچه ها دنبال یه مجلس روضه میگشتیم ساعت ده شب، دعا دعا میکردیم یه جایی باشه که هن
ازینخونهٔساده هایی که یه قسمت حیاط خونه رو پرچم میزنن و هیئت خونگی میگیرن بدون ادعا و درعین سادگی رو خیلی دوست دارم. پسربچه ها مشکی پوش سینی حلوا میبرن مردونه و خانوم ها توی خونه چای میریزن... انقدر وقف اهل بیت بودن خیلی قشنگه:)))))
چای و ایوون
«أغیثینی یا مولاتی یا رقیه خاتون»
باشد که دعای رقیهخاتونِسهساله پشت سر همهٔما باشد..