چای و ایوون
نه ما عربی بلد بودیم، نه آنها فارسی؛ اما هر جا نام حسین آمد، دیگر هیچ مترجمی لازم نبود...
کاروانِ عراقیِ اُسرای کربلا رد میشد و از کنارههای بین الحرمین، با روضهای به دورِ حرم حضرت حسین علیه السلام و حرم حضرت عباس علیه السلام میگشت. زنی پوشیده بر شتر، نشسته، تبدیل شده بود به نمادی از دردهای عمیق بانویمان حضرت زینب س.
روضه عربی بود اما
دور تا دور کاروان،
همه اشک میریختند.
همه بر سر میزدند.
عراقی، ایرانی، یا ملتی دیگر حتی..
«غمِ دردِ حسین ع را داشتن» بهم حس خونه میده. باهرکسی یا هرجایی.
هدایت شده از کبوتر سحرگاه؛
او به من گفت: «ذکر یعنی یادآوری همان چیزی که از فراموش کردنش میترسی. پس متوسل میشوی، پس چنگ میزنی و با افکارت گلاویز میشوی، ذکر میگویی و میگویی و میگویی، مبادا یادت برود چه بودی، چه میخواستی و آنی که در سبب پیدا کردنش هستی، کیست.
ذکرش را میگویی، و آرام میشوی... .»
525.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
https://eitaa.com/Eerorrrr404/8367
حیدر کرار یارت، ممنونم شکوفه:))