چای و ایوون
بچه تر که بودم کتاب «پس از جهان لرزه» رو میخوندم، یه داستان فانتزی توی رده سنی 10-12 سال.. اونزمان
خیلی دلم نان فروشی عمه اکتاویا رو هم میخواد،
*همراه با دمنوش و چای و شیرینی های زنجبیلی/ نارگیلی
*کنار یه دوست خوب
*یه عصرونه با کلی صحبت..
خب یه گزینه دیگه به لیست آرزو اضافه میشه؛
یه باغ، حیاط پشتیِ خونه درویشی، با میز و صندلی، مخصوص چای و کلوچه، و البته درد و دل و صحبت کردن□
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_tz7yqpm&btn=Tell.me
Don't hide what is in your heart 🕯•°
من که میدونم هرچی ویدئو مسیج و ویس بدم ریحآبی همشون رو گوش میده و میبینه حتی اگه حوصله سربر باشن؛ پس اینکارو میکنم✓
چقدر لذت بخشن آدمایی که آدم میتونه کنارشون خودش باشه، راحت.. هیچوقت بهت حس اضافی بودن نمیدن..
چای و ایوون
چقدر لذت بخشن آدمایی که آدم میتونه کنارشون خودش باشه، راحت.. هیچوقت بهت حس اضافی بودن نمیدن..
+یعنی منم میتونم همچین آدمی باشم؟
انشآءالله:)))
چای و ایوون
اصلا نگم.. یک حال و هوایی بود امروز؛ بارون و باد همزمان باهم نازل شدن، بدو بدو فرشهای صحن رو جمع م
Take me back to Mashhad again:)))))