دلم واقعا اون شبی رو میخواد که یه اتفاقی برام افتاد و میخواستم از بغض بترکم
راه افتادم به سمت حرم
با حال عحیب و خراب
رفتم رواق حضرت معصومه
روبه روی ضریح یه دنیا گریه کردم
یه دنیا غم گفتم
یه دنیا از زندگیم و بدی هام گفتم
ازپشیمونی هام
ذکر «أَغیثینی یا مولاتی فاطمة» زمزمه روی لب هام و دعای توبه امام سجاد..
آقا منظورتون چیه من واقعا نیاز دارم بدونم خدا الان راجبم چی فکر میکنهخشحمشمم
و نظرش درمورد فلان موقعیت چیه آخهشنشممشث
خب کلوچه های زنجبیلی من
یکم باید غر میزدم.. دلتنگیه دیگه به سراغ هرکس میاد
برای تک تک تون آرزوی لبخند میکنم؛
زود بخوابید:)