یادم نمیره اون شبی که توی کربلا بین نخلها زل زده بودم به ماه و
صدای مداحی عراقی از موکبها میومد..
خدایا
من گناه زیاد کردم، بندهٔقابلی نبودم
اما امسال اربعین منرو از دیدن کربلای حسین محروم نکن،یعنی هیچکدوممون رو محروم نکن..
-آمین
نمیدونم چرا یهو هوس کربلا کردم، امروز اصلا به اندازه کافی به یاد خالق و منجی نبودم..
*ریختن چای بهلیمو توی فنجون
-غنچه ها میدونید..
-دیگه کم کم درختهایایوون دارن میوه میدن.. آمادهٔاین شدن که اونچه رو که مدت ها رشدش دادن رو برداشت کنن..
بنظرتون ما ها چقدر آمادهٔبرداشت کردن میوههای زندگیمون شدیم؟
اصلا زندگی من میتونه میوهای داشته باشه؟