هدایت شده از شبهایحوّا.
بچه ها امروز یکی از سم ترین ویدیو کال های تاریخ بشریت رو رقم زدیم. اول مراسم تاروت راه انداختیم بعد دیدن نتیجه یکی داشت گریه میکرد اون یکی از گریه اون بهت زده شده بود اون یکی نمبتونست خندشو کنترل کنه بعد شمع روشن کردیم و رفتیم لباس سیاه پوشیدیم تازه خرمای طرف رو هم خوردیم بعد دیگه ختم رو تموم کردیم رفتیم لباسامونو عوض کردیم سفید پوشیدیم و رقصیدیم اونی که گریه کرد رو میکاپ هم کردیم. بچه ها همه این حرکات رو جدی انجام دادیم تازه دیجی هم داشتیم با توجه به موقعیت آهنگ میزاشت.
_چه بیرحمانه زیباست، آنقدر که
آدمی میفهمد چرا شاعران زمانی
عشق رانفرین ونعمت، هر دو، میدانستند.
بعد از این با هیچ لبخندی نمیلرزد دلم
بعد دیدار تو ای گل ؛ گل به چشمم خوار شد
آری... آری
او را بیشتر ببوس
و بیشتر
آری
آری
در آغوشش بکش
بیشتر وَ بیشتر
گویی که آخرین بار است
لیکن این آخرین باری است که
لبهایت لمسش خواهند کرد
_آزادی عریان میآید.
من اگر دل بدهم دل نشکستن بلدی؟
تا ابد مال تو باشم تو نرفتن بلدی؟
بلدی تکیه کنم جا نزنی رد نشوی؟
من اگر شکوه کنم دست گرفتن بلدی؟
بلدی دل ببری عشوه کنی ناز کنی؟
غیر از اینها تو بگو ناز کشیدن بلدی؟
- حسین منزوی
هدایت شده از حرف های بلغور شده دو دلقک
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی