[ 𝐌𝐲 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧 𝐡𝐚𝐥𝐟 ]
_
هنوز هم فکر کردن به لحظه ای که پرده افتاد
و تابوت آقا رو دیدم باعث میشه گریه کنم❤️🩹😭.
[ 𝐌𝐲 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧 𝐡𝐚𝐥𝐟 ]
_
هیچ وقت یادم نمیره که ساعت 7 فهمیدم که میتونم برم و تا ساعت 9نیم وقت داشتم آماده بشم،ومن هنوزم باورم نمیشد که دارم میرم تشیع کسی که هیچ وقت نبودنش رو تصور نکرده ام.
سفر با حرکت اتوبوس های شهری شروع شد؛
از ذوقی که داشتم تمام مسیر خوابم نبرد راه طولانی شده بود و زمان کش می آمد؛
اما بالاخره رسیدیم. . .
واین رسیدن تجربه دوباره اربعین رو بهمون داد:))
سوال تمام بچه ها فقط این بود" پس کی برای وداع میرویم؟"
شنبه¹⁴⁰⁵/⁴/¹³
اذان مغرب. . .
وارد مصلی امام خمینی تهران شدیم؛
چشم به پرده دوخته بودیم که ببینیم کی قرار است این فراق به پایان برسد کی قرار است این دلتنگی تمام شود که ای کاش جور دیگری این فراق و دلتنگی تمام میشد. . .💔
سکوت همه جارا فرا گرفت زیرصدایی ملایم پخش شد همه گیج بودند که قرار است چه اتفاقی بیفتد،
وبا پایین آمدن پرده سکوت شکست❤️🩹؛
و هرکسی به اندازه دلتنگی خود اشک میریخت؛
اما گریه فقط دل را آرام میکرد و حس انتقام جویی را قوی تر؛
او دیگر رفته بود،
رفته بود در کنار اباعبدالله تا دلتنگی خود را به پایان برساند.
وما ماندیم و یک دلی پر از حسرت دیدن او❤️🩹.
#سفری_پراز_دلتنگی
[ 𝐌𝐲 𝐡𝐢𝐝𝐝𝐞𝐧 𝐡𝐚𝐥𝐟 ]
نه بابا ما که برای انجام ندادن اون کار قسم به اسمش نمیدیم که🎀.
همین الان اسمش رو بهم قسم داد که اون کارو انجام ندممم😭😭