بهشت جهنمی.
04/11/10 فشرده خونی علوم، فنتزی زون، یخورده جان ویک، بستنی زمستونی، "_بهت بگم از همین دیشب شروع کردم
04/11/11
امتحان علوم که حسابی آسون بود، فهمیدن اینکه هیچکس مثل خودم پنجشنبه چهارشنبه نخونده بود همه جمعه شروع کرده بودن علوم خوندن، اون ساندویچ ناگت کوچولو با نوشابه که بابام از سفر برگشته بود و تو هواپیما بهشون داده بودنو نخورده بود پس داد بهم ببرم مدرسه، دوباره تمرین آرت استایل سونیک، کشیدن کمیک کوتاه یه صفحه ای و راپید زدنش تا یه جایی، صحبت با ستایش راجب داستان جدیدش و چتاش با چت gpt، "+ای بابا واسه بار هزارم گفتم امیلی" "_عب نداره منم همش میگم لینا" ،نقاشی تو زنگ دفاعی و ورزش، نمره ضد حال ریاضی، اومدن دوستم که همسایه و همکلاسیم هم هست خونمون به بهانه تمرین املا و کلی خنده و دیدن چند تا از ویدئوهای نیما تکیدو که هیچکدوم وقت نکرده بودیم ببینیم.