نه ما میمانیم
نه هیچ یک از مردم این ابادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم میگذرد...
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز
زندگی ذره ی کاهیست که کوهش کردیم
زندگی نام نکوییست که خوارش کردیم
زندگی نیست بجز نم نم باران بهار
زندگی نیست بجز دیدن یار
زندگی نیست بجز عشق بجز حرف محبت به کسی
ورنه هر خار و خسی
زندگی کرده بسی
زندگی تجربه تلخ فراوان دارد
دوسه تا كوچه وپس كوچه واندازه یك عمر بیابان دارد.
ما چه کردیم و چه خواهیم کرد؟
در این فرصت کم
_سهراب سپهری
میخوام نفر جدیدی که اومده رو سفت بگیرم بغل کنم اینقدر که به آمار نگاه کردم و حتی یک نفر هم نیومد
خوش اومدی:)
میگذره
همه چیز میگذره
حال اون روزی که بهترین نمره رو گرفتی
اون شبی که برای امتحان فردا نخوندی
یا حتی اون شبی که خیلی خوندی و میترسی گند بزنی
خوشی بیرون رفتن با دوستات
دوره امتحاناتت
خستگی مکرر از درسا
وقتی اوضاع خوبه و همه چی رواله
اینکه تلاش کنی و نشه
بحث های خانوادگی
اون حسی که بعد از رفتن او بیدار شد
یا اون شبی که بهت گفت که چقدر براش مهمی
یا اون دوران دوستی خوب
یا ارتباطت با آدما
حتی دعوا ها و آشتیا
حتی اون ناهاری که دوسش نداری
همه اینا میگذره
همینقدر راحت..ناراحتی یا خوشحالی هیچکدوم نمیمونه..فقط یه خاطره
از غم اون دوران
از شادی اون لحظه
و تمام این لحظه های هرچقدر کوچیک یا بزرگ
ثانیه های عمر ماست
که با غم سپری میکنیم
و شادی رو نادیده میگیریم