تولد گرفته بود...بعضی از همکلاسی ها و دوستای نزدیکمو دعوت کرده بود(((:
در خونه رو که باز کردم، جمعیت و دوستامو که دیدم واقعا غافلگیر شدم...و خیلی خیلی غیر منتظره بود.
حالا فکر نکنین ما زیاد از این کارا میکنیمااا، بار اول بود این بلا رو سرم اوردن😂
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
توی ایتا پرنده هم پر نمیزنه.
پرنده چیه، مورچه بالدار هم نیست حتی/:😔😂
هدایت شده از Ariana
دشت گلی در نزدیکی خانه شان قرار داشت پس انجا محل بازی اش بودولی بعضی از شب ها که انجا پرسه میزد فکر میکرد که از دور قلعه ای دیده ولی همه اس را به حساب توهم میگذاشت،و اینکه جرئت نزدیک شدن به انجاراهم نداشت،ولی صبح ها که میرفت قلعه ای نبود،یک شب عزمش را جزم کرد و با بهترین دوستش راهی شد،انها کم کم پیدا شدن قلعه را دیدند و همین که به انجا رسیدند کاغذ لوله شده ای جلوی پایشان بود که نوشته شده بود:
«سرنخ اول:از در اصلی قلعه وارد نشوید»
پس یعنی انها وارد یک بازی شده بودند؟
برای:
@Noveriacastle