بعد میدونین جالبیش کجاست؟؟
اینهمه سال بود نه عکسی نه فیلمی دیدیم، نه مراسمی به این بزرگی توی این اماکن برای نوروز برپا شد نه هیچی، اگر هم شد عکس و فیلمش پخش نشد...
حالا امسال که شبهای قدر و شهادت امام علی علیه السلام مصادف شد با نوروز، دوستانِ عزیزِ "به عقاید هم احترام بذاریم" و "هرکس اعتقاد خودشو داره" و به اصطلاح "آزادیخواه" یادشون رفت یک جماعت بخاطر شهادت پدرشون عزادارن رفتن اونجا برای نوروز شادی میکنن...شادی کنن فدای سرشون، همه که مسلمون نیستن، همه که اعتقاد ندارن، کسی جلوشونو نگرفته..
اما زورم از این میاد که اینا رو دقیقا چه زمانی میان منتشر میکنن؟؟ چه زمانی به اصطلاح بولد میکنن؟؟ دقیقا سالی که این دو مناسبت باهم تداخل پیدا کردن..
به این میگن جنگ رسانه، دقیقا جایی که میخوان دو تا قشر رو به جونِ همدیگه بندازن..!
من واقعا خیلی زیاد به اصالت ایرانی اهمیت میدما، اما فقط دلم میسوزه که مردم بازیچه یه سری آدم گمراهکننده شدند و دارن به واسطه افتخار به اصالتشون گول آدمایی رو میخورن که بهجای "صلح طلب" و "آزادی خواه" درواقع "جنگ طلب" هستند.
واقعا فقط مردم ما فریب خوردن...
وگرنه افتخار به اصالت که چیز بدی نیست..
مسئله اینجاست که چه کسی داره از این کارشون سود میبره..
_با بچه ها تصمیم گرفتیم یه کارزار کاهش قیمت کتاب راه بندازیم درسته امیدی نیس ولی شاید نتیجه داشت؟
https://www.karzar.net/192891
امضاتونو نیاز داریم؛
+من که حقیقتا فکر نمیکنم تو این اوضاع این یکی تاثیری داشته باشه بهرحال انتشارات ها هم این وسط باید یه سودی بکنن اگر قیمتو بیارن پایین فقط ضرره، واسه همین فکر نمیکنم قیمتها با چنین کارزاری تغییر بکنن.
درهرحال، اگر تمایل دارید میتونید امضا کنید دوستان(:
_دروود؛ به امید اینکه هنوز دو سه نفری باشن که فاروق بیچاره رو که تابستون دیلیت خورد یادشون باشه اومدم. https://eitaa.com/glurees
+درود. ای بابا بیچاره چرا..
حتما
خب امروز روز خوبی بود در کل، آخر هم که اونقد درگیر مناجات و کارهای دیگه شدم یادم رفت اصلا بیام حتی یه التماس دعای کوچیک هم بگم یا حرفی بزنم. انشاالله که عباداتتون قبول درگاه حق باشه.
یه کاور گوشی ساختم برای گوشیم...عجیب ترینه...ولی در عین حال خیلی پسندمه
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
دوستان ممنون میشم اگر یه فاتحه برای یکی از بستگانم که امروز فوت شدن بخونید..خیلی متشکر.
یک سال و یک روز گذشته از یکی از زخمایی که انگار هیچوقت التیام پیدا نمیکنه..
جدا من هنوزم نمیفهمم با اینکه من واقعا نه اونقدر بهش نزدیک بودم نه هیچی و کل اشتراکمون باهم این بود که فامیل بودیم و خب دوران کودکیمون رو کمابیش باهم بازی میکردیم که اونم خیلی زیاد نبود علاوه بر اینکه اون پسر بود و من دختر اما خب بازم تا الان هیچجوره نتونستم با فوتش کنار بیام و واقعا حتی همین الان هم یاد خودش که میوفتم بغضم میگیره و حتی خاطرات مراسم ختمش رو که مرور میکنم واقعا ناخودآگاه میزنم زیر گریه از بس که همه چیز خیلی درد داشت..خیلی زیاد درد داشت..خیلی داغ سنگینی بود..
بیشتر از این خیلی دردم میگیره که واقعا زمانی که بود خیلی اذیت شد و خیلی زجر کسید تا بالاخره به یه ثبات درست درمون رسید و با اینکه شاید بنظر نمیومد اما جز پاک ترین و خوش قلب ترین های فامیل بود و واقعا تو دلش هیچی نبود و هیچوقت لیاقتش این نبود که این همه اذیت بشه تو زندگیش..
درهرحال، واقعا فکر میکنم راحت شد و از دست این دنیا و آدماش خلاص شد با اینکه مامانش هنوز که هنوزه چشماش براش کاسه خونه و داغش براش هرروز سنگین تر میشه اما من مطمئنم که جاش الان خیلی بهتره و خوشحالتره و این شاید تنها چیزی باشه که کمی باعث بشه یکم کمتر از این قضیه ناراحت باشم.
خلاصه که، اینا کاملا دلی بودن واقعا هم برام مهم نیست اگر کسی اینو میخونه یا نمیخونه قطعا حرفای دلیِ من توی سالگرد درگذشت پسرعمهم برای بقیه اونقدر جذاب یا حتی ارزشمند نیست که وقت بذارن و بخونن...بهرحال...خواستم که اینجا باشه..همین.
هدایت شده از Vole
وقتی بابا بزرگم رفت بچه بودم. ده سالم بود. نفهمیدم چه چیزی رو از دست دادم. بعد ها که بزرگتر شدم و فهمیدمش، مدام سخت تر می شد نبودش. ی آدم با مرام و جدا مرددد که ... در هر حال، نمی شه کاریش کرد. همه میرن.. و از قضا، اول بهتریناشون...
*تسلیت میگم بهت سالگرد پسر عمتو:)