هدایت شده از فلیسینوآینهیتسخیرشده"
من تو عروسیا : نه من از رقص خوشم نمیاد ...
من تو خونه : تبدیل کردن راه رفتن طبیعیم به یه سبک رقص .
هدایت شده از ☄کلوپ رزا🎻
رها اووِرا
رها متولد ۱۹۸۰ ۲۱ژوئن
جزو خانواده ای اصیل زاده و پولدار
خانواده ما از دورگه ها بدشون نمیاد همین طور ویزلی ها که خیانت کار شناخته میشن اما برای اینکه ملت نفهمن به طور مخفیانه و خیلی کم با انها رفت و امد میکنیم
مادر هم اوورا بود و در ۴ سالگی رها به طور مرموزی توسط جادوی سیاه میمیره
بعد اون اتفاق پدر رها با عمش اولویا اوورا زندگی میکنن
در ۱۱ ساگی رها پدرش بر اثر سکته میمیره (خیلی غمناکه 😔😭)
بعد اون فردی به دنبال اون ها میفته که نمیفهمن کیه و به طوری فقط رد جادوی سیاه اون میمونه عمش یعنی عممم پرفسور بوده و در بوباتون هم درس میداده هم به وزارت جادو کمک میکرده
در همان زمان عمه جان با دامبلدور به این نتیجه میرسند که برای امنیت هاگوارتز و رها فعلا رها به هاگوارتز نیاد و جادوگری رو تحت نظر پرفسور اوورا و وزارت جادو یاد بگیره !
(تو داستان من جادو کردن بیرون هاگوارتز به شرطی که ماگلا نبینن و به کسی اسیب جانی نزنیم مجازه)
بعد بالاخره در سال سوم حمله ها تموم میشه و برای سال سوم هاگوارتز رها امادس😭💫🎻🕊
شب در مسافر خانه درزدار میخوابن و صبح با هری و ویزلی ها دیدار میکنن
بعدم میرن وسایل رو از کوچه دیاگون میخرن و لوسیوس رو میبینن که با عمه ام احوال پرسی میکنه و دریکو هم خوشحال میشه که با یه اصیل زاده ای اشنا شده که خانواده هاشون از هم متنفر نیستن بعدم ۱ ساعت بعد سوار قطار میشن و رزا تو کوپه دریکو میشینه
وقتی میرسن مراسم گروه بندی قبل از بقیه رزا گروه بندی میشه و کلا میگه :هافلپاف شاید...او نه ....اسلیتریننننن بعدم کف میزنن و رزا کنار دریکو میشینه 🐾🍃
ووووو....
بزار یکم کشش بدم :)
شاید بگید دیوونه م ، ولی خب.
من کل دیروز رو داشتم برای خودم داستان تعریف میکردم و اون داستان هم این بود. خیلی خلاصه بگم..
اوج نزدیکی دریکو و آدرینا برای لحظاتی کوتاه بعد از جنگ هاگوارتز بوده ، و خب بعد از اون دیگه همو ندیدن ، تا زمانی که دریکو و همسرش ، و آدرینا و هری و رون و هرماینی و جینی میان برای بدرقه بچه ها و اونجا آدرینا و دریکو دوباره بعد از چندین سال همو میبینن.
دریکو از اونجایی که شنیده بوده که آدرینا استاد دفاع در برابر جادوعه ، هم برای دیدن خودش و هم برای نشون دادن اسکورپیوس به اون ، میره پیشش.
آدرینا ناگهان خیلی ناخواسته به خودش میاد و میبینه کل صورتش به خاطر اشک خیسه!
بعد از این که اسکورپیوس رو میبینه ، دریکو ازش میخواد که برن یه گوشه و با هم حرف بزنن ، اولش آدرینا قبول نمیکنه و میگه که حرفی نداره..بعد بالاخره اون به زور میبرتش و بهش میگه که پدرش چه تاکیدی روی اصیل زاده بودن همسرش داشته و دریکو چاره ای جز قبول کردن نداشته..اما بهش میگه که آستوریا واقعا زن خوبیه و آدرینا اینو مطمئن بوده و به خاطر آستوریا نبوده که ناراحت بوده..
بعد از اون ، دوباره هر کس میره طرف خودش..
توی هاگوارتز ، بعد از گروهبندی ، همه آلبوس رو مسخره میکردن به خاطر اینکه تو اسلیترین افتاده ، آدرینا میره پیشش و بهش میگه که گروهبندی طبق شخصیت هر فرده و ربطی نداره ، و بهش گوشزد میکنه که خودشم سرگروه اسلیترینه.
همون لحظه ، اسکورپیوس که میبینه آلبوس چقد رابطه خوبی با عمش داره ، کمی احساس صمیمیت میکنه و از آدرینا سوالی میپرسه..
و سوالش این بوده که چرا آدرینا انقد رفتار عجیبی با پدرش داشته.
آدرینا بهش میگه که اتفاقاتی بین اونا افتاده ولی اون از دریکو بدش نمیاد..
اسکورپیوس از اونجایی که خیلی کنجکاو میشه ، از آدرینا میپرسه که چه اتفاقاتی ، و قرار میشه که کمی بعد تر ، اسکورپیوس بیاد توی دفتر آدرینا تو ماجرا رو براش تعریف کنه.
بعد از شام آدرینا خیلی فکر میکنه که باید چی به اسکورپیوس بگه..و تمام خاطراتش با دریکو رو توی ذهنش مرور میکنه و میبینه چقد بعد از اون شکسته و خسته شده.
اون شروع میکنه به نوشتن داستانی رو کاغذ ، که خاطراتش توی ذهنش بعد از سال ها دوباره آزاد شدن..
یک ساعت میگذره و اون میبینه جوهر روی کاغذ کاملا پخش شده و کاغذ پوستی خیسِ خیسه!
اون میبینه که نمیتونه تحمل کنه ، غیب میشه و میره خونه شماره دوازده میدان گریمولد..
(اینجا هم میتونه سیریوس باشه و هم میتونه نباشه ، بستگی داره به داستانم که سیریوس توش نمیمیره پایبند باشم یا نه ، که من پایبندم)
سیریوس داشته میرفته که بخوابه ، که صدای در رو میشنوه و بعدم یهو با یه نفر که تو بغلش میپره مواجه میشه و لباسش غرق میشه از اشک😂
بعدم آدرینا تمام شب رو تو بغل سیریوس گریه میکنه و سیریوسم مثل یه پدر و دوست ازش حمایت میکنه..
و من دیشب تا ساعاتی نامعلوم داشتم گریه میکردم و تمام این اتفاقات رو با تمام وجودم لمس و زندگی کردم
#آدرینا
هدایت شده از ☄کلوپ رزا🎻
شاید باورت نشه ولی خیلی زیبا بود فکر کنم منم بخوام گریه کنم 👌
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
شاید باورت نشه ولی خیلی زیبا بود فکر کنم منم بخوام گریه کنم 👌
واای مای هاااارت😭✨
تنکیو رزای زیبا
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
رها اووِرا رها متولد ۱۹۸۰ ۲۱ژوئن جزو خانواده ای اصیل زاده و پولدار خانواده ما از دورگه ها بدشون نم
واااو این واقعا قشنگه. ادامشم بزار حتما🙂
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
شاید بگید دیوونه م ، ولی خب. من کل دیروز رو داشتم برای خودم داستان تعریف میکردم و اون داستان هم این
خوشحال خواهم شد اگه نظراتتون رو بگید ، حتی اگه نقد باشه بیشترم خوشحال میشم((:
https://harfeto.timefriend.net/16867720982001
لایف ایز بیوتیفول😂😔
همین الان دستم خورد و نزدیک بود کانالو حذف کنم🙂💔😂
خدایا شکرت..هعییی😔😂