https://eitaa.com/the_yellow_moon/3835
خب کلا رویاها خیلی اکلیلیان.
مثلا من اینطوری بودم که خب دیگه بعد کنکور زندگی میشه بهشت و این حرفا..
بعد دقیقا بعد از کنکور اومدم خونه مامانم اینطوری بود که: خب ببین ظرفا رو بعد از ناهار بشور(ظرفا جز روتین روزانهن، روزی چند نوبت). خونه هم باید یه جارو بخوره. باید یه دور یخچالو هم تمیز کنی. کابینتامم مرتب نکردی هی گفتی کنکورم تموم شه حالا تموم شد. یه دستی هم به بالای کابینتا بکش خیلی خاک گرفتن(منو با نردبون اشتباه میگیرن گاها).
بعد من اینشکلی بودم که: توروخداااا بزار از سر جلسه برسم خونه. من هنوز صبحونه نخوردممم😭😂
تازه علاوه بر تصور "زندگی بهشت" که دود شد رفت هوا.
هوا هم دقیقا عین جهنم داغه!
https://eitaa.com/the_yellow_moon/3842
حالا خداروشکر من هنوز به اون مرحله غرور بزرگسالی نرسیدم هنوز تو نوجوانی گیر کردم اینا فکر کردن من رباتی چیزی هست-🤡 ولی خب واقعا عجب معضلیه...!! یه حالت دوگانگی توی آدم ایجاد میکنه.
چقدر واقعا من چرت و پرتهای بی سر و تهی میگم.
ویرایش: ادامه پیاما اینجا هستن.
ملت رفتم دفتر خریدم برای کتاب آشپزی!!! از فردا شروع میکنم دستور آشپزی بنویسم توش. اولیش رو هم که قرار شد قورمه سبزی باشه((:
هی اصرار کردن بیا بریم خرید هی گفتم ولم کنین من حالم خوش نیست میخوام ارباب حلقههامو ببینم(برای بار پنجهزاروپونصدوپنجاهوپنجم). هی اصرار کردن منم از سر اجبار گفتم باشه.
بعد دیگه رفتیم دفترم هم خریدم. خیریتی درش بود😔
یعنی درواقع مامانم گفت من نمیتونم پلهها رو بالا پایین کنم یکی باید باشه همراه اینا(پدر و خواهران) بره خرید بدونه من چی میخرم چی نمیخرم پاشو برو خرید.
یعنی این روش های مادرانه که احساسات آدمو جریحهدار میکنن آدم مجبور میشه اون کاری رو که میگن انجام بده خیلی جالبه.
هدایت شده از ستاد مبارزه با بیکارا
جالبه؛ اکثر شهرهای ایران (علی الخصوص جنوب) سالهاست که تو تابستون با بیآبی مواجهن ولی صداشون به گوش کسی نمیرسید، حالا که یه هفته ست تهران بیآب شده یهو کل فضای مجازی شده انتقاد و مطالبهگری راجع به بحران آب.