eitaa logo
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
236 دنبال‌کننده
3.1هزار عکس
528 ویدیو
9 فایل
غیرفعال. اینجاست هر آنچه از ذهن بر آید..! این‌جانب ، آدریِنا هستم. جهت گفت‌وگو: https://daigo.ir/secret/324154056 https://eitaayar.ir/anonymous/Fg6B.W17hBk پاسخ؟ @lostincastle @Adriena39 : بنده
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/56249309/20971 وای وای. خیلی جالبه بعضیا واقعا دنیای عجیبی دارن-🤡😂 معلم تاریخ ما یه بار رفته بود گرجستان، سه سال تموم دهن ما رو سرویس کرد هرچی میشد میگفت حالا ما که رفته بودیم گرجستاااان...🤣🤣وای وای
آواز میخوند؟؟ جدی جدی؟؟
ولی وای بدترینشون معلم فارسی دهممون بود که کلهم از مدار زمین که هیچی، از منظومه شمسی هم نه، از کهکشان راه شیری خارج بود🤣 یکی از بچه‌های کلاسمون شماره ۴ دفتر کلاسی بود یعنی تاازه اول دفتر کلاسی هم بود، بعد این یخورده فامیلش خاص و عجیب بود، این معلمه تا رسید به اسم این از همون جلسه اول شروووع کرد!! نشست تا سه جلسه فقط تمااام کلاس فامیلی این بنده خدا رو تحلیل میکرد. ما هم مونده بودیم که آخه زنننن، چی میگی تووو، بس کن، درستو بده..!!
وای بعد یه سری تو کلاس سردم بود موقعی که اومدم نشستم سر کلاس دیگه چادرمو در نیاوردم. این معلمه هم حالا من نمیدونم چش بود هی میگفت نه فلانی توروخدا راحت باش چادرتو در بیار، هی نه چادرتو در بیار، هی میگفتم بابا به پیر به پیغمبر سردمه کردم دور خودم که گرمم بشه، این که زیر بار نمیرفت، نیم ساعت کل کلاسو علاف ما کردم که نه حتما چادرتو در بیار راحت نیستی، هیچی دیگه تهشم چادرمو دراوردم😂
https://eitaa.com/56249309/20973 برگام😂 عجب آدمایی پیدا میشن بخدا..
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
وای بعد یه سری تو کلاس سردم بود موقعی که اومدم نشستم سر کلاس دیگه چادرمو در نیاوردم. این معلمه هم حا
بعد این آدم اصلا دچار تعارض بود، آدمِ مذهبی‌ای بود ولی نبود. یعنی یه بار میومد کل دولت و نظام و دین و همه‌چی رو میشست مینداخت رو بند. یه بارم میومد همه رو تحسین و تعریف میکرد و این حرفا. کلا خودشم نمیدونست با خودش چندچنده. یه بار گفت امام خمینی اینهمه آدم فرستاد رفتن جنگیدن خودش یدونه بچه‌ش هم شهید نشد.. بعد من قشنگ اینطوری بودم؛ 😳. اصلا هیچ‌جوره این آدم ثبات نداشت در کل.
https://eitaa.com/56249309/20976 وای🤣🤣 ادغام...😭🤣 جدا شانست🤌🏻😂
وای الان که نگاه میکنم ما یدونه معلم فارسیِ سالم هم نداشتیم. ماشاالله همشون عجیب غریب بودن😂😭🤣
سال یازدهم معلم فارسیمون نگاهش میکردی انگار شمر بن ذی‌الجوشن😂 با یه من عسل هم نمیشد خوردش. خیلی خشک بود خیلیییی. بعد شاهنامه رو یطوری حماااسی میخوند و با صدای بللننندددد! که خداشاهده خود فردوسی هم انقد حماسی ننوشته بود شعرا رو😂 بعد کلاس ما خیلی صندلی خالی داشت همه پراکنده بودن، این مجبورمون کرد به ترتیب دفترکلاسی از جلوی کلاس شروع کنیم بشینیم تا آخر...چشم تو چشم آدم نگاه میکرد بعد یه جوی داشت کلاسش نفس میکشیدی صداش تو کلاس میپیچید، کسی جرات نداشت سر کلاس سرشو برگردونه حتی...یه وضعی بود کلا😭😂