خیلی خودمونی نوشتم.
ولی خب اینم یادم رفت، اینکه واقعا لیام، تو همین مدت کمی هم که من باهاش آشنا شدم، جدا نجاتگر بود، ببینید کل واندایرکشن واقعا همین بودن، و لیام هم یه بخش بزرگ ازش بود..
قشنگ همون لحظههایی که هربااار داشتم از روی اون پرتگاه لعنتی میافتادم، یه دست منو گرفت، میدونید، دست خدا بودااا، دست خدا بود، شاید طنز بنظر برسه اما اونا هم وسیله بودن، هرکسی یه چیزی داره که آرومش میکنه، که تو لحاظ سختش نجاتش میده، منم میگم، واقعا خیلی از لحظاتی که خیلی بهم سخت میگذشت، یه هندزفری میذاشتم تو گوشم، و خب..شاید یه فرار از سختیها بود از طرف یه آدم ترسو، ولی خب، موقت بود، و دقیقا مثل مسکن..
هدایت شده از Adriena, Lost in the Castle
لیام بطور جدی خوش قلب ترینه لیام دیگه خودِ خودِ خونه امنه لیام هوای همه رو خیلی داره به فکر همه هست لیام بشدت فداکاره لیام بابای هممونه لیام ماهه به معنای واقعی کلمه که تو تاریکی یجوری میدرخشه که همه جا رو روشن میکنه لیام استعدادهاش حد ندارن از ایناست که اسمش میتونه تا ابد بمونه و پاک نشه لیام خیلی قشنگه و خوشچهره ست خلاصه که لیام همهچی تمومه. پکیج کامل.
How can I forget someone who gave me so much to remember..
دستم به طرز فاجعه باری سوخت و الان نمیتونم از سه تا از انگشتای دست راستم درست استفاده کنم(با یه کوووچولو مبالغه*)