جدا برام مهم نیست. عجیبه برام که این حرفو میزنم ولی خب دیگه واقعا اهمیتی نداره.
دلم میخوای پوستهی آهنینی که برای خودم ساختم رو بکنم بندازم دور. ولی خب جای زخما معلومه، زشته.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
البته یکی باید من رو از مغز خودم نجات بده. با دارو که حل نمیشه.
البته یه مدت از خونه دور شم هم ممکنه معدهم خوب شه.
بچهها خرج گواهینامه برای ماشین زیاده دیگه فکر کنم باید برم موتور بگیر-😭🤣
ولی امسال دلم میخواد دهه فجر پرشکوهتری داشته باشیم. یا یه کار جدیدی بکنیم. نظرتونه؟