وای بچهها ما رفتیم خوراکی خریدیم بعد نشستیم تو پارک رو یه نیمکت که بخوریم. بعد یهو یه زنه اومد نشست جلومون رو زمین(چهارزانو). بعد شروع کرد حرف زدن و واقعا خارج از ماتریکس بود، هم خودش هم حرفاش😂. تماااام قوای خودم رو گذاشته بودم تا جلوش نخندم.
کلاسمون ساعت شیش تموم میشه و من با چندتا از دوستان موندیم تو سالن و طی یک حرکت قهرمانانه(؟)(✌️🏻) ساعت یه ربع به هشت برگشتیم خونه😂😭
هدایت شده از ستاد مبارزه با بیکارا
ایتا شبیه یه اداره هست وقت استراحت همه من سرکارم
وقت استراحت من بقیه