من نمیتونم دونه دونه توضیح بدم که بعد آخرشم همه بگن نه تو نمیفهمی که اونجا خطرناکه
بدم میاد از اینکه آدم بیمصرفی هستم از اینکه هیچکاری نمیتونم بکنم از اینکه بقیه اصلا منو نمیفهمن از اینکه مدام بحث کنم و با آدمایی که قرار نیست متوجه بشن سر و کله بزنم و مدام به خودم و بقیه امید بدم که آره هرشب ۱۰ نفر میان پای مسجد برای تجمع و هرچقد بگذره بیشتر میشه درصورتی که انگار توی این بلاد کفر فقط توی گوشاشون پنبه کردن و هیچ فایدهای نداره این تلاشا و من واقعا دیگه توانِ امید دادن به خودم و بقیه رو ندارم..