هدایت شده از The Castle's Library.
فصل ۳
"مدرسهٔ عجیب"
ریچارد که هنوز صورتش غرق اشک بود ، به سمت قلعه حرکت کردی. ویلیام هم که هنوز سرجایش ایستاده بود و نمیدانست باید چه کند ، نگاهی به ریچارد کرد ، سرش را زیر انداخت و شروع به حرکت کرد. صدای ویلیام همواره در ذهنش میپیچید: کشتنش ،درسته؟؟
ناگهان سوالی در ذهنش نقش بست ، بعد از مرگ پدرش چه کسی پادشاه بود؟
ریچارد سرش را برگرداند و نگاهی به ویلیام کرد. سپس ، طوری که انگار ذهنش را خوانده باشد ،در پاسخ به ویلیام گفت: زیاد عجله نداشت باش آقای بلک ، پادشاه رو هم میبینی!
بعد سرش را صاف کرد و به راهش بر روی چمن های حیاط ادامه داد...
همینطور که به سمت قلعه حرکت میکردند ، ویلیام متوجه شد ریچارد راهش را به سوی دیگری کج میکند و به سمت قلعه پادشاه نمیرود. با تعجب گفت: آقای اَول..
ریچارد_ لطفا ریچارد صدام کن!
ویلیام ادامه داد:...بله...آقای ریچارد ، مگه به قلعه پادشاه نمیریم؟
ریچارد لبخندی زد و پاسخ داد: بهت که گفتم پسرجون ، زیاد عجله نداشته باش. اول میریم به مدرسه..
ویلیام_ مدرسه؟؟!!
ریچارد پاسخ داد: بله! مدرسه جادوگری نووریا¹!
ویلیام از تعجب احساس میکرد شاخ درآورده ، اول که پسر پادشاه از آب درآمد و حالا هم جادوگر!
او همانگونه که چشم هایش از تعجب گرد شده بودند و یک جفت شاخ فرضی را روی سرش حس میکرد پرسید: خب ، از کجا میفهمید که کیا جادوگرن و کیا نیستن؟؟
¹.Magic School of Noveria.
#ادامه_دارد
#BlakKingdom
#P5
چقد این تقدیمیا نوشتنشون سخته..
ینی ایده ش هستاا..حتی میتونم من بگم یکی بنویسه..ولی تایپ کردنش طاقت فرساست..بخاطر همینم وقت گیره و تو مدت زمان زیاد هم نمیشه تعداد زیادی نوشت..
487.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جایزه اسکار سموم میرسه به این یکی😔😂
راستی قطار هاگوارتز حرکت کردا..جانموندید که؟؟ امروز یک سپتامبره..((:
https://eitaa.com/Selena_in_the_forest_of_frogs/590
آره والا..هعییی..قطار هاگوارتز باید خالی از پاترهدای اصیل بره هاگوارتز؟؟ زشته واقعااا😔