"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
https://eitaa.com/kingdomblack1/4050 آری تام راجبش تو کتابش نوشته بود
اووو واو..خوندی کتابشو مگه؟؟
هدایت شده از ImMortal SoUls
https://eitaa.com/kingdomblack1/4052
اره، با دشواری، اصطلاحات انگلیسی زیادی داشت😔
تا اونجایی ک یادمه تام نوشته بود پدربزرگش اون لبخند پر معنی رو بهش یاد داده بود
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
https://eitaa.com/kingdomblack1/4052 اره، با دشواری، اصطلاحات انگلیسی زیادی داشت😔 تا اونجایی ک یادمه
گاااد..از کجا گیرش آوردی دلبندم؟😔
دختر ، نگاهی به ته انباریِ کثیف و پر از تار عنکبوت انداخت..
جارویی را برداشت ، نفس عمیقی کشید و بیرون رفت..
سرش را پایین انداخته بود و به سرعت پیش میرفت..
ناگهان به چیزی برخورد کرد ، سرش را بالا آورد و با چشمان آبی آشنایی برخورد کرد..
ناگه چشمانش غرق در اشک و دستانش از هیجان ، لرزید!
جارو از دستش افتاد ، تن خسته ی او را در آغوش گرفته و پیراهنش را با اشک هایش خیس کرد..
صاحب چشمان آبی ، دستی بر سر دخترش کشید و او را محکم تر در آغوش گرفت..
پیش خود میگفت ، دیگر هیچ چیز نمیتواند این پدر و دختر را از یکدیگر جدا کند..
#خود_نوشته
خیلی جالب درنیومد.توصیفات جالب نبود و و و..
ولی خب سناریو ای که اومد تو ذهنم جالب بود...شاید فردا کاملشو بنویسم بزارم
https://eitaa.com/gujaol/15914
نظر لطفته زیبا((:
نمیدونم شاید واقعا قشنگ باشه..ولی به دل خودم ننشست..
هدایت شده از کتابخانه یک شوریده...!
#چالش
بنویسین هری پاتر بذارین بقیشو کیبوردتون تایپ کنه.