ماه برای بار هزارم ، از سرچشمه نور خود ، بخشی را به اتاق کوچک و نموری در بالا ترین طبقه ساختمانی بلند تاباند ، اتاقی تاریک ، که هر شب دختر کوچک لاغر و زیبایی با صورت خاکی و تنی خسته ، از پنجره اش به ماه خیره میشد..
اما آنشب ، دختر کنار پنجره ننشسته بود..
ماه تمام آن شب ، اتاق کوچک دختر را روشن و نورانی کرد.
صبح که شد ، وسایل دخترک را جمع کردند و بردند ، اما ماه ندید..
هنگام غروب ، وقتی خورشید جای خود را به ماه میداد ، اشک هایش جاری بود..
ماه دلیلش را پرسید و خورشید گفت: خوشبحالت ماه زیبا ، ای کاش کسی هر روز به من خیره میشد..تو خیلی خوشبختی..
ماه پرسید: مگر چه شده؟
خورشید گفت: دیروز صبح ، دختری را هنگام تماشای آسمان از پنجره در خانه کوچکش پیدا کردند..
او تمام شب را به تو خیره بود تا جان داد..
سپس خورشید رفت و از نظر دور شد.
ماه ترک خورد ، شکست ، گریست ، تکه شد..
تکه ای از او روی زمین افتاد ، روی خاکی که دخترک زیرش دفن شده بود..
#خود_نوشته
یه نکته.
امضای زیر پیاما فعاله و تمام پیاما از طرف من نیست توجه داشته باشید عزیزان.
هدایت شده از ‹ 𝙋𝙖𝙣𝙖𝙝𝙦𝙖𝙝 | 🇵🇸 ›
- https://eitaa.com/DYVANEGAN
دوباره زده😔🤣🤌🏿
نظر مثبتتونو درمورد چرت و پرت گفتن اعلام کنید..
https://harfeto.timefriend.net/16925524936101
هدایت شده از عمارتآنیل|아닐의 저택
بهنظرتوندیلبزنم؟...
فکرنکنمکانالاونقدرهمخوبباشه.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
بهنظرتوندیلبزنم؟... فکرنکنمکانالاونقدرهمخوبباشه.
این رفتارای زشتو بزارید کنار و از فکر دیل زدن بیاید بیرون..