هدایت شده از کـالوپسـیا²`)🇵🇸
کالوپسیا همسایه میپذیرد؛
بنده-مِگ-قصد دارم لیست همسایه ها رو بچینم .فلذا در صورت تمایل،این پیام رو فور کنید داخل دیلیتون و لینکتون رو اینجا قرار بدین(همسایه های همیشگیِ قبل هم اگر مایل به همسایگی هستن فور کنن)
~شرایط؟
•فاقد محتوای دپ یا تبادلات گستره باشید
•حتما اینجا عضو باشین
~ظرفیت؟ نامشخص
امضا؛
مِگ از کالوپسیا
هدایت شده از 'پریزاد غزل'
پریزاد غزل و تقدیمی.
شما این پیام رو فوروارد کنید توی چنلتون و اسم سریال یا فیلم مورد علاقهتون رو بنویسید زیرش، یه فیلم که همون وایب رو بده بهتون معرفی میکنم و بهتون میگم وایب کدوم کَرکتر رو بهم میدید.
لینک چنلای فاخرتون رو اینجا بذارید.
به امید نادیده گرفته نشدن🕊
_منم اومدم تو جمعتون ، به رومینا پاترتون خوشامد نمیگین ؟ :)
+به به...به کاخ نووریا خوش آمدی زیبا(((:
_آدرینا؟ میدونستی که زیبا ترین دختری هستی که تا به حال دیدم :) جهت اطلاع Sahar هستممم
+وااای خیلی لطف داری زیبا(((:
البته یکم منطقی بنظر نمیاد چون که تو منو ندیدی😔😂
ولی خب بازم...نظر لطفته دوشیزه خیلی متشکرم((:
_🫀🫀🫀بیا ! همشون مال تو ؛) فقط یادت باشه کسی نشکوندش ..... آخه از ستاره ها گرفتمشون
+گااااد(((:
خیلی خوبی شما(:
متشکرم..✨👀
_درود برادر ... گفتم شاید هنوزم از متنای این بنده ی حقیر خوشت بیاد ... پاهای کوچکش را در آب فرو کرد و به تماشای ماهی های کوچک دریاچه نشست ؛ گویی هیچ کاری مهمتر از دیدن نفس کشیدن آنها در زیر آب نداشت. موهای دختر به رنگ عسل بود و چشم های تاریکش به رنگ قهوه ، دستی بر آن موها کشید و تاج ظریفش را صاف کرد . دامن کوتاهش تا روی زانو می آمد ؛ دقیقا چند سانتی متر بالا تر از ساق پوتین هایش . صدای پای کسی را از پشت سر شنید و با کنجکاوی برگشت تا نگاهی بیاندازد . - ترسوندیم ... دوست نیمه مرئیاش لبخندی شرارت آمیز زد و پرسید : - همیشه همین کارو میکنم دیگه ... مگه هنوز عادت نکردی ؟ روح موهایی مشکی و چشم هایی نافذ داشت و لبخند هایش آن مجموعه ی رازآلود را تکمیل میکردند . - اینکارو نکن ، راشِل ... صدای خندهاش در سرار جنگل پیچید . خنده ای که اینبار در آمیخته با مظلومیتی ناراحت کننده بود ... - داری چی کار میکنی ؟ این چیه ؟ تصویری به آرامی در حال شکل گرفتن بود ... دختری با لباسی آلوده به خون خودش ، موهایی کوتاه ، چشم هایی اشک آلود و دست هایی لرزان . دیگر خبری از آن روح کوچک و آزاردهنده نبود ... دختر با استیصال گفت : - ولی تو ... راشِل چشم هایش را بست و زمزمه کرد : - پنهان شدن خیلی دردناک بود . - میدونم ... میدونم فرشته ی من . #فلیسین
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
_درود برادر ... گفتم شاید هنوزم از متنای این بنده ی حقیر خوشت بیاد ... پاهای کوچکش را در آب فرو
+:))))))))))))))))))
خیلی قشنگ بود دختررر((:
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
Noveria castle مری مورستون فیلم پیشنهادی: the queen's gambit
اووو متشکرم پریزاد زیبا ، جالب بود((:
The queen's gambit
رو هم چند وقته میخوام ببینم ولی نشده. با اینحال حتما خواهم دید.
بازم ممنون(: