"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"🇮🇷
بسیار متشکرم جناب نیل.
البته الان که گوشیم در وضعیت جالبی به سر نمیزه و اصلا درست معلوم نیستن این عکسا ولی در اسرع وقت میبینمشون.
از فضای باشگاه بدم میاد...تو عمرم بارها رفتم باشگاه ، تو شرایط های بسیار بسیار مختلف..تو ماه رمضون میرفتم کلاس والیبال..یعنی کلا هر وقت باشگاه میرفتم میرفتم والیبال(والیبال عشق است و بس)..ولی این که تو ماه رمضون بود و من روزه بودم و هیچکس دیگه روزه نبود ، خیلی بد بود مخصوصا روز اولی که رفتم و تازه روزه برام واجب شده بود و من سحر خواب موندم و بدون سحری روزه بودم و دیگه روز اول کلاسم بود و من نابود شدم تا رسیدم خونه😔
ولی با این حال ، هیچوقت نتونستم دوباره به باشگاه برگردم ، ورزشو خیلی دوست دارماا..خیلی خیلی..اما فضای باشگاه واقعا مسخره س و اصلا دلم نمیخواد توش برم ، واسه همینم دیگه بعد از کلاس پنجم ششم ، که میرفتم همون والیبال(از کلاس اول ، چهار بار رفتم والیبال و ول شد) ، نرفتم باشگاه و فقط در حد مدرسه بود!
یجوریه که احساس میکنم آدما خیلی رفتارای بیخودی دارن اونجا (حالا اونجاهایی که من رفتم) و خیلیاشون برخورد خوبی ندارن..و اصلا یه کارای عجیب غریبی میکنن که آدم اصلا دلش نمیخواد بره تو جمعشون..و اینکه هر وقت رفتم باشگاه تنها بودم و واقعا بهم خوش نمیگذشت و فقط الکی تلاش میکردم در صورتی که ورزش باید به آدم حال بده و من اونو نداشتم واسه همینم هر سری که کلاس میرفتم ، فقط تا یه جایی میتونستم ادامه بدم و بعد رها میشد..
آره خلاصه..برای من که اینطور بود ولی شاید بقیه اینجوری نباشن..
بعضی وقتا فکر میکنم ، که اگر تمام چیزهایی که تو ذهنم میومد ، اینجا به اشتراک گذاشته میشد..احدالناسی هم اینجا نمیموند و همه لفت میدادن و با خودشون میگفتن: این دیگه عجب دیوونه ایه😂
کاش یه دوست یا آشنایی داشتم اون سر کشور..که روز تولدم برام کادو پست کنه..هرچی...حتی شده نامه...یا حتی یه سوغاتی از شهرشون...
شاید مسخره بنظر بیاد ولی قشنگه.