_غم زده ام. حالم را شاید ماهی قرمز عید بداند همانقدر گمشده و تنها در تنگ نفرین شده ی دنیا. من آن کتاب منفور درسی ام که به ناچار روزگار را سر می کند دوست دارم خوانده شوم اما چه کسی مرا می خواند چه کسی تحمل خوانش این روح راکد متروکه را دارد چه کسی تمایل دارد از مرز من و دنیا قدم بگذارد و مرا در جنگل افسوس هایم همراهی کند. گمان می برم هیچ کس، درد هایمان آنقدر زیاد است که نخواهیم در درد دیگری شریک شویم. من آن جویبارِ در ارزوی وصال دریا ام اما چه حیف که بخش بخش وجودم را در مسیر از دست داده ام و حال که به دریایم رسیده ام چه از من مانده است؟ آن شوق و ذوق آتشین آغاز مرده است به مانند آن پوسته ی توخالی درخت که موریانه های آبی رنگ حزن یک به یک آوند هایش را تباه کرده است. تلاش کردم بر تیکه های قلب چینی ام چسبی ز جنس گذر بزنم اما مگر خاطرات میگذارد، تیله های پر سر و صدایی که مرا در خود به دام میندازد و ناگهان به خود می آیم و میبینم حال و آینده ام را در سفر گذشته از دست داده ام. شجاعت رمز آزادی ام است اما من برای این واژه ی پنج حرفی بیش از حد ضعیف دل و دست پا بسته ام. این روز ها نمی دانم طنین ذهنم و بلاتکلیفی واژه ی من است. غرق در تردید ها چشم دوخته به مسیرم اما مگر به غیر از رفتن چاره ی دیگری هم دارم من ناچار به دویدن، تکاپو و فرار ام تا زمانی که نفسم گرم است پس وجودم را همچون سنگ پاره ای در شیب زندگی هل میدهم به امید آن که روزی نه چندان دور متوقف شود. (میدونم کلا درمورد غمه داخل این شرایط شاید اونقدر جالب نباشه)
+آقاااااا. ایستاده برات کف میزنم👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
احسنتتت!! واقعا دمت گرم خیلی قشنگ و ملموس بود جدا کیف کردم...
بیشتر بنویس!!
خدایی اون استفن و الینا به هم میومدن. ولی خب الینا واقعا گند زد. به معنای واقعی کلمه. بعدشم که دیمن دراومد گفت اون انسانیتتو خاموش کن. دیگه بدترم شد.
هدایت شده از تلفن لیوانی وسلکا
وایسااا ببینمممم ، مال ومپایر دایریزه یا میراث ها؟