یکی به اطرافیانم بگه لطفا یه دو دقیقه ازدواج نکنید بذارید ببینیم دنیا دست کیه.
یک قرن نشستم برای خواهرم پاورپوینت ساختم درمورد بیماری سل. چون خانمشون گفته بود و خواهرم واقعا کند تایپ میکرد و نمیتونست دستخط منو بخونه و من حرصم میگرفت.
رفیق شفیقم سه چهار روز پیش زنگ زد، دو روز پشت سر هم، من گفتم درگیرم خودم بهت زنگ میزنم. بعد انقد شلوغ بودم که نتونستم زنگ بزنم. و خب باید از همین تریبون(😔) بگم که رفیق این چندروزه مدام تو این فکر بودم بهت زنگ بزنم اما چون خواستم سرفرصت باهات حسابی گپ بزنم فرصت نشد که تماس بگیرم و خب خواستم عذرخواهی کنم ازت...
ببخشید لطفا...