این منم و آشوب های شهر که پایان ندارد..
راه بی پایانی که انتها ندارد..
خستگی ای که آسودگی ندارد..
و شبی که صبح ندارد..
میان تمام این غصه ها و درد ها..به آسمان مینگرم و آهی از سر خستگی میکشم!
سرم را پایین می آورم..در نور تند آفتاب ، سایه ای به این سو می آید.
صورتش معلوم نیست..
جلوتر می آید..میبینمش! حالا دیگر صورتش کاملا واضح است.
لبخندی بر لبانش دارد و با قدم هایی محکم به این سو می آید..
او ، تو بودی!
نزدیک می آیی ، نگاهی به صورتم می اندازی و سوالی نگاهم میکنی..
سرم را پایین می اندازم و زیر لب "خسته ام" را زمزمه میکنم.
لبخندی میزنی و میگویی: خب این که ساده ست ، اگه بخوابی خوب میشه.
و لبخندی میزنی که از ته دل آرزویش را میکردم..
نمیدانی از چه خسته ام ، نمیدانی چه کشیده ام ، نمیدانی که چه بر سرم آوردی..
صحبت هایت را نمیشنوم ، فقط و فقط خیره در چشمانت هستم..
دستت را بالا می آوری و جلوی صورتم تکان میدهی ، دستت را پس میزنم ، نباید دستت را جلوی چشمانت بگیری ، نمیتوانم به آنها چشم بدوزم..
برق نگاهت ، مثل ماه در شب ، دل خسته و تاریکم را روشنی میبخشد!
نمیدانی که با من چه میکند این چشم ها..
رویت را برمیگردانی که بروی..
دلم میخواهد التماست کنم که نرو ، نمیتوانم اما..
قدم اول را بر میداری ، چشمانم قدمهایت را دنبال میکند ، ای کاش حداقل توانش را داشتم که به آرامی بگویم نروی..اما حالا نیاز دارم فریادی بزنم که گوش فلک را کر کند..
رفتی و از نظرم دور شدی ، دیدی نتوانستم؟!
به اتاق برمیگردم ، دستی به صورتم میکشم..خیس است.
به خودم می آیم و میبینم صورتم غرق در اشک است!
سرم را توی بالش فرو میبرم و این دفعه فریاد میزنم...اما صدایی نمی آید!
#خود_نوشته
Conan GrayConan Gray - Memories.mp3
زمان:
حجم:
12M
این آهنگ زیادی خوبه>>
#آوا