شاید همین که وقتی میخوابم میتونم ادامهی خوابی که قبلاً دیدم رو ببینم، آدمه خوشبختیام.
چرا انقدر میترسم؟ از چی میترسم؟
ترس چقدر وحشتناکه، ترس و درموندگی چقدر وحشتناکتر از غمه
غم ها و حسرت های عمیق ممکنه فراموش بشن ولی جای زخمشون همیشه میمونه. اینطوری که بعد چند سال، فکر میکنی همهی اون اتفاقها و تلخیها رو فراموش کردی که یهو از جای اون زخم کهنه یه درد و حسرت کشنده همه وجودت رو در بر میگیره.