قطعا خشم قوی ترین محرکه
فرقی نمیکنه هدف و انگیزه ات چقدر بزرگ باشه
هیچی به اندازه خشم باعث نمیشه بلند شی و بجنگی
-My starry sky...
_
خسته که میشم میرم سراغ قفسه کتاب های مربوط به فیزیک و نجوم
عنوان هارو نگاه میکنم
کتابی رو بیرون میکشم و فهرستشو نگاه میکنم
یکی رو انتخاب میکنم و ته کتابخونه پشت قفسه ها جوری که از هیچ طرف دیدی نداشته باشه شروع به خوندن میکنم
یه جاهایی فقط گنگ میگذرم و یه جاهایی از ذوق تپش قلب میگیرم
یه جاهایی از هیجان چشمام خط هارو دوتا دوتا دنبال میکنه
و یه جاهایی فقط به آینده فکر میکنم
به آینده ای که قراره به خوندن و فهمیدن اصولی تر این کتاب ها بگذره
میخوام ذهنمو فقط پر از واقعیت های زندگی کنم
جوری که وقتی برای تخیلات و تحلیلات انتزاعی و اورثینک ها نمونه
ولی این چیزی نیست که خودم درموردش تصمیم بگیرم چون ذهنم نمیتونه و نمیخواد که محدود بمونه
ولی احتمالا بتونم تصمیم بگیرم فردا رو تعاملی تر بگذرونم یا مثل همیشه
ولی حتی انرژی فکر و تصمیم گرفتن براش هم ندارم چه برسه به انجامش