🏛•°~پیش زمینه
آغاز جنگ تروا با پیشگویی در مورد المپنشینان و مسابقه عشق الهی آغاز شد؛ یعنی سالها قبل از شروع جنگ، هم پوسایدون و هم زئوس عاشق یک پری دریا به نام تتیس شده بودند. هر دو دوست داشتند تتیس عروس او شود. با این حال، هر دو پس از اطلاع از عواقبی که در صورت انجام چنین اقدامی در انتظارشان خواهد بود، عقبنشینی کردند. این نتیجه این بود که اگر پری دریایی از زئوس یا برادرانش باردار شود، پسری به دنیا میآید که از پدرش قویتر است و سلاحی بسیار قویتر از نیره سهشاخ یا آذرخش در اختیار دارد. برای جلوگیری از این اتفاق، زئوس کاری انجام داد تا تتیس مجبور شود با پادشاه پلئوس ازدواج کند.
پس از مشخص شدن ازدواج تتیس، زئوس جشن بزرگی برای جشن ازدواج پلئوس و تتیس برگزار کرد که در آن همه خدایان دعوت شده بودند - به جز الهه نزاع و اختلاف، اریس. الهه از این که او را نادیده گرفته بودند آزرده خاطر شد. تصور میشود که کل جنگ را اریس به عنوان یک عمل انتقامجویانه تنظیم کردهاست.
تئوریهای دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه زئوس جنگ تروا را برای کشتن برخی از جمعیت - به ویژه نیمه خدایان - آغاز کرد. این به این دلیل است که زئوس روابط زیادی داشت که نتیجه آن تولد نیمه ایزدان بسیاری بود و او احساس میکرد که زمین پر از جمعیت است و میخواست تا آنجا که ممکن است آن را خالی از سکنه کند؛ بنابراین، میگویند که او جنگ را برای این کار آغاز کرد.
🏛•°~داوری پاریس
اریس هدیه خود را در میان جمعیت میهمانان عروسی پرتاب کرد. این هدیه «سیب اختلاف» نام داشت که سیب زرین بود که روی آن عبارت «برای زیباترین» حک شده بود.
🕯•°مدت زیادی بعد از پرتاب شدن سیب، آفرودیت، آتنا و هرا شروع به دعوا کردند که چه کسی باید سیب را داشته باشد. زئوس به تنهایی قادر به تصمیمگیری نبود، بنابراین الههها را برای تصمیمگیری به پاریس، شاهزاده تروا فرستاد. پاریس قادر به تصمیمگیری نبود، بنابراین الههها شروع به رشوه دادن به او کردند. اول، هرا به او پیشنهاد داد که اگر او را انتخاب کند، قدرت سیاسی و تاج و تختی به او بدهد. سپس آتنا در نبرد به او خرد و مهارت داد.
سرانجام، آفرودیت به پاریس قول زیباترین زن جهان، هلن اسپارتی را داد. پاریس بدون تردید، آفرودیت را انتخاب کرد. با این حال، هلن قبلاً با منلائوس، پادشاه اسپارت ازدواج کرده بود؛ بنابراین، پاریس، تحت پوشش یک مأموریت دیپلماتیک، به اسپارت رفت تا هلن را از خانه اش برباید تا بتواند او را با خود به تروآ بازگرداند. قبل از اینکه هلن بتواند برای دیدن پاریس به او نگاه کند، توسط کوپید (ایزد عشق) با یک تیر مورد اصابت قرار گرفت و در همان لحظه ای که او را دید عاشق پاریس شد.
جناحبندی
🗡در جناح یونان: آگاممنون، منلائوس شاه اسپارت، آشیل (پسر تتیس)، اودیسه، آیاس، آتنا، هفائستوس، هرا، هرمس و پوسایدون، از آنجائیکه پاریس آفرودیت را برگزید، باعث شد تا در نبرد تروا هرا و آتنا به پشتیبانی از یونانیان بر ضد تروجانها برخیزند.
🗡در جناح تروجان: شاه پریاموس، ملکه هکابه، پسر ارشد شاه هکتور، دومین پسر شاه تروآ پاریس، آئنیاس، آفرودیت (در روم ونوس شناخته میشود)، آپولو، آرس، آرتمیس و زئوس
🏛•°~جنگ ده ساله
میتوان گفت که جنگ تروا مدت کوتاهی پس از ربوده شدن هلن آغاز شد. این به این دلیل است که شوهر هلن، منلائوس، برادرش آگاممنون را مجبور کرد تا برای یافتن او و بازگرداندن او، سفری را رهبری کند. آگاممنون توانست دیگر قهرمانان یونانی مانند اودیسه، آژاکس و آشیل را به همراهی او در این ماجراجویی بیاورد.
منلائوس وقتی خبردار شد، به دیدن برادرش آگاممنون رفت و از او خواست از کلّ یونان هزار کشتی گرد آورد و به تروآ حمله کند. آگاممنون پذیرفت و هزار کشتی در ساحل تروا نشست.
🗡هکتور
هکتور یکی از بهترین جنگجوها در کلّ آسیای غربی، برادر پاریس پسر شاه پریام بود که بهدست آشیل بزرگ کشته شد.
🗡آشیل
طبق افسانهها بهترین جنگجوی جهان. مادرش ایزد بانو، او را در کودکی در رود استیکس غوطهور کرد به همین ترتیب آشیل رویینتن شد. بجز پاشنهٔ پایش که مادرش گرفته بود. او در جنگ تروآ شرکت داشت.
🕯•°~مرگ هکتور، پاریس و آشیل
سپس در نبردی بین سپاهیان تروا و یونان، پاتروکلوس، پسرعموی آشیل، زره آشیل را پوشید و به جنگ رفت و به دست هکتور کشته شد. آشیل برای انتقام، تنها جلوی دروازهٔ تروا با هکتور جنگید و هکتور را کشت و جسد او را به ارابهٔاش بست و در تمام طول راه به دنبال خود کشاند اما سرانجام به خواهش شاه پریام، جسد هکتور را به مردم تروا تحویل داد تا در مراسم آبرومندانهای سوزانده شود.
در جنگی دیگر، پاریس در اقدامی به موقع و دقیق آشیل را با زدن تیر به پاشنهٔ پا کشت. خود او به روایتی در همان جنگ کشته شد.
پاتوق اسطوره شناسان
🪵🗡•°~اسب تروا
جنگ تروا که با نبردها و زد و خوردها همراه بود، ده سال به طول انجامید.
🕯در سال دهم نبرد، هنگامی که هیچکدام بر دیگری برتری نیافته بودند، اودیسه به یکی از جنگاوران پیشنهاد کرد که اسبی غول پیکر از چوب بسازند و حدود ۳۰ تن از جنگجویان یونانی را در آن جا قرار دهند. بقیه سوار کشتیها شده، و پنهان شوند. وقتی ساحل خالی شد، مردم تروا فکر کردند که پیروز شدهاند و به بیرون ریختند. آنها فکر کردند که آن اسب غول پیکر، هدیهای از یونانی هاست. پس آن را به داخل شهر آوردند و جشن و پایکوبی کردند.
🕯سرانجام زمانی که یونانیها از اردوگاه عقبنشینی کردند و اسب چوبی بزرگی را در خارج از دروازههای تروا پشت سر گذاشتند، پایان یافت. در داخل تروا، بحثهای زیادی در مورد اینکه آیا باید اسب چوبی را به داخل بیاورند، از جمله هشدارهای بیتوجه توسط کاساندرا، دختر پریام وجود داشت - در نهایت، اسب به شهر آورده شد. اسب چوبی نقشه ای بود که اودیسه برای پایان دادن به جنگ ساخته بود. اسب چوبی به گونه ای طراحی شده بود که وسط آن گود باشد تا سربازان بتوانند در داخل آن پنهان شوند و سپس در مقابل شهر تروا چرخانده شد. پس از اینکه اسب تروا در دروازهها رها شد، یونانیها از تروا به جزیره تندوس رفتند و یک مأمور دوگانه به نام سینون را پشت سر گذاشتند. او توانست ترواها را متقاعد کند که یونانیها از جنگ عقبنشینی کردهاند و اسب هدیهای است که در نهایت ثروتی به تروجانها میدهد.
🏛•°~پیروزی یونان
در آن شب، یونانیها زیر پوشش تاریکی از اسب بیرون میآیند و دروازههای تروا را میگشایند تا بقیه لشکر به داخل شهر راه یابند. یونانیان تروآ را غارت کردند. شاه پریام، پسران و نوههایش را کشتند. و زنان شهر را به بردگی کشاندند.