🕯•°~مرگ هکتور، پاریس و آشیل
سپس در نبردی بین سپاهیان تروا و یونان، پاتروکلوس، پسرعموی آشیل، زره آشیل را پوشید و به جنگ رفت و به دست هکتور کشته شد. آشیل برای انتقام، تنها جلوی دروازهٔ تروا با هکتور جنگید و هکتور را کشت و جسد او را به ارابهٔاش بست و در تمام طول راه به دنبال خود کشاند اما سرانجام به خواهش شاه پریام، جسد هکتور را به مردم تروا تحویل داد تا در مراسم آبرومندانهای سوزانده شود.
در جنگی دیگر، پاریس در اقدامی به موقع و دقیق آشیل را با زدن تیر به پاشنهٔ پا کشت. خود او به روایتی در همان جنگ کشته شد.
پاتوق اسطوره شناسان
🪵🗡•°~اسب تروا
جنگ تروا که با نبردها و زد و خوردها همراه بود، ده سال به طول انجامید.
🕯در سال دهم نبرد، هنگامی که هیچکدام بر دیگری برتری نیافته بودند، اودیسه به یکی از جنگاوران پیشنهاد کرد که اسبی غول پیکر از چوب بسازند و حدود ۳۰ تن از جنگجویان یونانی را در آن جا قرار دهند. بقیه سوار کشتیها شده، و پنهان شوند. وقتی ساحل خالی شد، مردم تروا فکر کردند که پیروز شدهاند و به بیرون ریختند. آنها فکر کردند که آن اسب غول پیکر، هدیهای از یونانی هاست. پس آن را به داخل شهر آوردند و جشن و پایکوبی کردند.
🕯سرانجام زمانی که یونانیها از اردوگاه عقبنشینی کردند و اسب چوبی بزرگی را در خارج از دروازههای تروا پشت سر گذاشتند، پایان یافت. در داخل تروا، بحثهای زیادی در مورد اینکه آیا باید اسب چوبی را به داخل بیاورند، از جمله هشدارهای بیتوجه توسط کاساندرا، دختر پریام وجود داشت - در نهایت، اسب به شهر آورده شد. اسب چوبی نقشه ای بود که اودیسه برای پایان دادن به جنگ ساخته بود. اسب چوبی به گونه ای طراحی شده بود که وسط آن گود باشد تا سربازان بتوانند در داخل آن پنهان شوند و سپس در مقابل شهر تروا چرخانده شد. پس از اینکه اسب تروا در دروازهها رها شد، یونانیها از تروا به جزیره تندوس رفتند و یک مأمور دوگانه به نام سینون را پشت سر گذاشتند. او توانست ترواها را متقاعد کند که یونانیها از جنگ عقبنشینی کردهاند و اسب هدیهای است که در نهایت ثروتی به تروجانها میدهد.
🏛•°~پیروزی یونان
در آن شب، یونانیها زیر پوشش تاریکی از اسب بیرون میآیند و دروازههای تروا را میگشایند تا بقیه لشکر به داخل شهر راه یابند. یونانیان تروآ را غارت کردند. شاه پریام، پسران و نوههایش را کشتند. و زنان شهر را به بردگی کشاندند.