(@_@)2 vision
بعد همینکه رسیدیم نورا یهو چادرشو درآورد هی گفت گرمه گرمه بعدم دوید رفت جلو بخاری حالا منو مامانمو م
خب این مسخره ها کولرم میشدن فکر کردم الان کولره 🤣
(@_@)2 vision
گفتیم بریم یکم تاب بخوریم بعد نورا گفت نبندند درو گفتم آخه بچه عاااقل نگاه کن ببین صحن در داره اصلا
هر دو دقیقه یه بار برمیگشتم نگاش میکردم میگفتم دیدیییی گفتممممم در میسازننننن واسش
(@_@)2 vision
ولی خب درحد یه ربع چون هی مجبور میشدن بلند بشن تازه یه بارم که نورا دیگه خوابش برده بود من دیدم اِا
درسته وقتش نبود ولی خب برادران سپاهی بودن به هرحال
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عزاداری و تشییع نمادین رهبر شهید انقلاب اسلامی در آفریقا