eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
823 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
مَن یَملَأُ الفِراغ الَّذینَ یَغیبـون..؟! ° ° @naahiit
حالا که تو نیستی، ما و امتت در لبنان خیلی تنهاتر شده‌ایم.. مظلوم بودیم و مظلوم‌تر مانده‌ایم.. دست به دعا بردار عزیز من و برای این امت حضورِ امام‌شان را بخواه.. |فاطمه کاشانی| ° ° @naahiit
هدایت شده از . خورشید‌گردون .
من جان ناقابلی دارم، حالا وقت چاییه، حنانه خانوم می‌خواد شعر بخونه، چرا گریه می‌کنید؟، آرام باشید این چیزهایی که شما می‌بینید حوادث طبیعی یک راه دشوار به سمت قله است، آقا جون کی بهت گفت اینو بگی؟، دعا خوندم دیگه، این انگشتر 55 سال با منه مال روز عقد منه، چی می‌خواد این بچه؟ پفک حالا خیلی چیز تعریفی نیست یه بيسکوئيتی چیزی به بچه ها بدید اقلا به بزرگ تر ها که نمی‌رسید. بغلم کنی؟ پاشو بیا اینجا بغلم، حالا چه مردم بدونن چه ندونن من تک تک مردم رو دوست می‌دارم. یعنی همه رو دوست می‌دارم برا همه دعا می‌کنم من، اللهم إنا لا نعلم منه إلا خیراً ...
• چهل شبانه روز غم ..
• چهل شبانه روز اشک ..
• چهل شبانه روز خونِ‌جگر ..
اما دردناک‌تر از همه‌ی این داستانا نبودِ اون نوارِ سیاهِ کنارِ تلوزیونه! ° ° @naahiit
• چای می‌نوشم ولی از اشک فنجان پر شده‌ست..
مثل ساقه‌ی گیاهی ترد گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی.. ترسیده‌ام؛ مدام باد می‌آید! _تسودا کی یوکو
هدایت شده از 🍃 روح و ریحون 🍃
زمانی که زندگی، مفهومِ خودش را از دست بدهد؛ مرگ، حتی اگر شیرین نباشد، تلخ بنظر نمی‌رسد.
روزی، در جایی از تاریخ که من هرگز نبودم‌، مردی به محضرتان رسید و ما بینِ‌تان صحبتی در گرفت. به خیالم می‌آید که شاید با شگفتیِ ممزوجِ به تأکیدِ شیرینی از ایشان پرسیدید: می‌نشینید دور هم، از ما صحبت کرده و مسائلِ ما را مطرح می‌کنید؟ ایشان "بله"ی مؤکدی گفته، سر به زیر انداخت و گوشه‌ی پیراهنِ تا خورده اش را مرتب کرد. شما لبخند زدید. دلِ‌تان گرم شد. به گمانم حتما احساسِ شفقت کردید! چرا که پس از آن، دلِ محبینتان را دست گرفته و نوازش کردید وقتی فرمودید: دوست دارم این مجالس را.. به یادِ امام جعفر‌بن‌محمد‌الصادق، رئیسِ عزیز و سالخورده‌‌ی مکتبِ تشیع.. |فاطمه‌کاشانی| ° ° @naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
• بیدها در دلِ ما جرئتِ طوفان باقی‌ست..
• دست بر شانه‌‌ی سلمان زد و پیغمبر گفت: لشکرِ منجی از این خطه‌‌ی سلمان باقی‌ست ..
نه عزیز من .. من و تو نمی‌فهمیم اینکه پدری بیاد با لباس رسمی بشینه رو صندلی و همراه با خویشتن‌داریِ بی مثالی از شهادت دختر کوچولوش، دستای نرم و تپلیش، کاش ها و دلتنگی‌ش بگه؛ چقدر می‌تونه سخت باشه! ° ° @naahiit