eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
822 دنبال‌کننده
95 عکس
2 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
• خوب نیست اگر تو بله هم، همو داشته باشیم؟👇🏻 https://ble.ir/naahiit
شما اتاق بایگانی ندارید تا احتیاجاتِ آدم‌ها را پوشه‌بندی کرده و در قسمتِ انتهاییِ قفسه‌ی سمتِ چپ، برایِ چند‌سالی، فقط جا بدهید تا خاک بخورد. پیش شما کلمات، نگاه می‌شوند و کمی که گذشت از چشم‌ها سرریز می‌کنند؛ همان‌جا جواب، بی هیچ سردواندنی می‌رسد و زیرِ آن کاغذِ هزار بار تاخورده و مچاله شده، مُهر می‌خورد. که اگر نمی‌خورد، دیگر آن صفِ طویل و چای‌اش نمی‌چسبید! ° ° @naahiit
و خدایی که بر یونس آسان گرفت بر توهم آسان می‌گیرد.. ° ° @naahiit
• بهارِ امسال، خیلی تو دلش غم داره. چشایِ قشنگی داره، چون اشک داره.
گمونم بود باید برات گریه کرد و بعدش مُـرد؛ تا اردیبهـشت بتونه یادتو با تلو‌تلویِ برگِ سبزِ نارون و نسیم بفرسته.. ° ° @naahiit
• احساسِ اتلافِ بیمارگونه‌ی زمان داشتی وقتی کاری که دوست داشتی رو‌ نکردی؟!
هدایت شده از سبز.
• کسی آدم حساب‌مان نمی‌کرد. ببخشید البته. قصد جسارت نیست اما اینطور بوده خب. ما قرن‌ها «رعیت» بوده‌ایم. چیزی در مایه‌های برده. باید زمین‌های اربابی آباد می‌کردیم، شخم می‌زدیم، حفاری می‌کردیم و ثمره‌ی جان کندن‌مان را به «خان» می‌دادیم و فقط در حد بخور و نمیرِ خانواده مزد می‌گرفتیم. از دید اغلب حاکمان رعیتِ گیوه سوخته باید گرسنه می‌ماند تا پررو نشود. حالا چند ده سالی‌ست که به واسطه‌‌اش ما محترمیم. شهروندیم. کارگرِ عالی‌قدر. مهم‌ترین سرمایه. او ما را عزت داد. گفت بدون اراده و توانایی‌مان کشور به جایی نمی‌رسد. در باعظمت‌ترین تریبونِ دنیا که نگاه تمام رسانه‌های شرق و غرب به آن است، ساخته‌‌ی دست ما را ارزشمند و گرانبها خواند. سر غرور بالا گرفت که لوازم منزلش را ما ساخته‌ایم. با تمام مشغله‌هایی که یک رهبر می‌تواند داشته باشد، مراقبِ ایمنی شغل و جسم‌مان بود. به امنیت‌مان تاکید داشت. به تمامی ما بها داد. هرکداممان. چه کشاوز باشیم و در کنار دار و درختان، چه پای غول‌های آهنین و چرخِ صنعت. ما را عزیز داشت. ما را بزرگ کرد. از ما تشکر کرد. تشکر از ما را واجب دانست. سپاس‌گذاری کرد از نجابت و شرافت‌مان. ما، همان بی‌نوا رعیتِ دیروز و کارگر سربلند و شریفِ امروز. که حالا به فرمایشِ او ستونِ اصلی اداره‌ی زندگی بشر هستیم. «آنا نعمتی» | @ianashid
چایی هل‌دار و تازه دمه. قند گوشه‌ی لپمه و دستم به دسته‌ی لیوان رسیده که نبودِت چرخ می‌خوره و میُفته تو خیسیِ چاییِ سطحِ سینی. نبودت حباب می‌کنه. خیره می‌شم‌ بهت. می‌ترکی! چایی رو نزدیکِ دهنم میارم و هورت‌ می‌کشم اما انگار قند دیگه شیرین نیست و چایی به ریگِ تلخِ گلو‌گیری می‌رسه تا زهر شه و پایین نره! ° ° @naahiit
• وقتی تو یه دشت از نعنا خواب می‌دیدم، کجا بودی؟