از نامه های سهراب سپهری به احمدرضا احمدی:
من نقاشی میکنم. شعر میخوانم و یکتایی میبینم و گاه در خانه غذا میپزم و ظرف میشویم و انگشت خودم را میبرم. و چند روز از نقاشی باز میمانم. غذایی که میپزم خوشمزه میشود به شرطی که چاشنی آن نمک باشد و یک قاشق اغماض. غذاهای مادرم چه خوب بود. تازه من به او ایراد هم میگرفتم که رنگ سبز خورش اسفناج چرا متمایل به کبودی است. آدم چه دیر میفهمد... من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا... ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشتهای دلپذیر.
و همین...
°
°
@naahiit
میگفت: «دلم میخواد بندازمش دور مغزمو»
اما بودنش نیاز بود.
برایِ وقتهایی که خودت بودی و خودت و
حرفهایی که قصه بودند با سری دراز ..
°
°
@naahiit
هنگام تولد در گوشمان اذان میگویند ولی نمازی نمیخوانند!
هنگام مرگ برایمان نماز میخوانند بدون اذان!
اذان هنگام تولد برای نمازی است که هنگام مرگ میخوانند.
چقدر کوتاه است این زندگی!
حانیه ماهپسند
°
°
@naahiit
از امام صادق درباره حقیقت عقل پرسیدم.
امام در جواب فرمود:
عقل موهبتیست که
انسان را به بندگی پروردگار رهنمون میشود و
او را به بهشت میرساند.
پرسیدم:
پس آنچه در امثال معاویه بود چیست؟
فرمودند:
نوعی زیرکی منفی و شیطنت است؛
هرچند در ظاهر شبیهِ عقل است
اما عقل نیست.
°
°
@naahiit
"غولِ بی شاخ و دم"
کنکور، خوابِ شیرینِ هفده هجده سالگی را از چشمهایم ربود؛ یکی درمیان دندانهای سیاه و خرابی داشت که وقتی حالم خیلی خوب بود، لبخندِ تحقیرآمیزی تحویلم دهد!
دلبستگیهایِ توخالیِ آنسالها را برایم حرام میکرد و شکلاتیترین سریالِ کرهای را، درام، جنایی و هیجان انگیز!
حالا چه بر سرِ آن کابوسها آمده؟ کجا رفتهاند وقتی دوباره امروز رو به همان پنجرهای که شبها بیدار میشدم و به عاقبتِ احتمالیِ تستهایِ غلط، فکر میکردم، نشستهام؟ دیگر چقدر مهم است نمرههایِ منفیِ تستهایِ نادرستم؟ زندگی دست زیرِ کاسهی اضطرابهایِ نوجوانیام زده و محتویاتش را رویِ زمین ریخته!
من تلاش کرده بودم و مهم بود هرآنچه قرار بود رخ بدهد.
که بازهم اگر برگردم، همهی ذهنم مابینِ وزنِ عروضیِ فلان شعر و لازمهی داشتنِ فلان رتبه برایِ دانشگاهِ ایکس میچرخد.
اقتضایِ روزگار است که نگرانیهایَت را هم بزند و هربار یکیشان را دستَت بدهد. تو بکوش و هرشب یکیشان را با خدا در میان بگذار..
•فاطمه کاشانی•
°
°
@naahiit
حسینِبنِعلیِ عزیزم..
دیگر عکسها جواب نیست؛ کاش آنجا کنارت بودم.
°
°
@naahiit