خدای من
این حرف قلبیِ قلبیِ پیشت بمونه که
از عمر من بگیری و به عمر مامان بابا اضافه کنی.
°
°
@naahiit
زندگی چی بود اگه بخشِ
سرخ کردن، دم کردن، مزهدار کردن و پختن نبود؟!
°
°
@naahiit
غم که نه، اما زیر بغلم را که نگاه میکنم همهاش فکر چپانده شده! کجا میخواهم ببرم همهشان را؟ پزِ چه را میخواهم بدهم؟ جایزهای چیزی مگر میدهند؟ من حتی به سرم هم فکر میکنم. به روزی که بشکافندَش. تو فکر کن که چقدر کلمه ازش بیرون بریزد!
کلمه با هوایِ سرد و مهگرفتهی ییلاق.
کلمه با آبنباتهای بنفشِ سکینهخانم.
کلمه با وانتِ کرهای و سفید رنگِ بابا.
کلمه با ناخنهای ریز و حلقهی طلایی رنگِ مامان.
کلمه با تسبیحِ درشتِ حاج حسین کاشانی.
کلمه با ریزبرفهایِ روزِ عقدِ حرم.
سرم را که بشکافند بویِ خوب میدهد. عطرِ مریم میدهد. دلتنگی، دلشوره و دندان به جگر گرفتن، بویِ خوب میدهد..
°
°
@naahiit
بعد که حرفهایم را از آن اتفاق نفهمیدی؛
با خودم گفتم خوب شد خدا همهاش را دید!
°
°
@naahiit
امروز و تو این هوایِ بوسیدنی،
به سیبچینی گذشت:)
قراره رُب بشن. باورت میشه؟
°
°
@naahiit
اگر دچارِ فکرهای مکرر، باطل و بیانتهایید،
کتاب شنیدنو امتحان کنید.
نمیدونید چه موهبتِ سرگرم کنندهایه!
°
°
@naahiit
بعد از خونهی مامان بابا و این مسیرِ برگشت،
یه مشت دلتنگیه که تو جیبم میذاره..
°
°
@naahiit