eitaa logo
«°°قافله ی عاشقی°°»
197 دنبال‌کننده
515 عکس
201 ویدیو
1 فایل
❤️بسم رب شهداء والصدیقین❤️ گفتم ای شهید، دوستت دارم جواب داد مشتی تو قبل از اینکه به دنیای بیای من فدات شدم. خیلی راست می‌گفت 💔😥 گوشِ شنوامون👈 @montazermahdi1 کپی؟ با دعا برای شهادت، و ذکر صلوات واسه امام زمان، حلالت مومن🙂 قبل کپی سنجاق کانالُ بخون
مشاهده در ایتا
دانلود
گوشی ریحانه سادات که پیدا شد... این جمله دل یه جماعتو آتیش زد : « به یمن آمدنت تازه کن جهان مرا » اینکه حتی بعد شهادتتم رنگ و بوی منتظر بودنت هنوز جاریه ، چه حسی داره ریحانه...؟ یه منتظر واقعی بود! نه مثل بعضیامون که بیشتر شبیه منتظر پلاستیکی ایم👩‍🦯 هعی خودمونیم...
ریحانه سادات چادر قشنگت خاکی شده
منو حانیه سادات هروقت تو قطعه چهل و دو از مزار ریحانه سادات رد می‌شدیم میگفت ببین ریحانه هم هشت خرداده تولد منو شهید یکیه ..💔 _به‌نقل‌ازرفیق‌شهیدۀ_
از خونت نمیگذرم داداش آرمان:)
بچه ها از دختر عموی هانیه سادات و رقیه سادات پرسیدم که « وضعیت پیکر ها چطور بود؟» .....💔🫀 گفتن که... پیکر هردوشون تکه تکه بود💔:) شادی روحشون صلواتی ختم کنید
«بسم رب الشهدا والصدیقین » یاٰ عِمادَ مَن لّا عِمادَ لَهْ✓ نام رمان:«مثل حانیه» پارت اول 🖤✨🖤✨🖤✨🖤✨ _بابا،میشه یکم تندتر بریم؟ +نه بابا جان خطرناکه! _بابا خطرناک یعنی چی؟ محمد: یعنی میریم ته دره و میمیریم بابا:عه محمد این چه حرفیه؟ نه زینبم نمیمیریم ادامه داد: خانوم یه آجیل و میوه نمیدی بهمون؟ مامان لبخند زد و چشمی گفت و بعد کیسه ای که توش پر از آجیل میوه بود گذاشت روی پاش. به هممون چند تکه میوه و یه مشت آجیل داد و بعد خودش خورد _مامان من خوابم میاد +بیا بغلم بخواب عزیزم! بابا:مرضیه سرتو بیار پایین مامان:احمد!!!!!!!!!:) با صدای جیغی که صدای جیغ خودم بود، از خواب پریدم. عزیز با نگرانی، نگاهشو به نگاهم دوخت. نویسنده📝؟فاطمه بانو✨ ‼️ https://eitaa.com/naarya قافله ی عاشقی
«بسم رب الشهدا والصدیقین » یاٰ عِمادَ مَن لّا عِمادَ لَهْ✓ نام رمان:«مثل حانیه» پارت دوم 🖤✨🖤✨🖤✨🖤✨ عزیز:چی شد دخترم؟بازم خواب دیدی؟ _آره عزیز،آره! +۱۳سال گذشته،نمیخوای فراموش کنی؟ _دست خودم نیست،نمیتونم میخوام ولی نمیشه! هرشب خواب اون تصادف رو میبینم همون اتفاقی که همه ی زندگیمو ازم گرفت،مامان،بابا:) بی کسم کرد! +توبی کس نیستی که زینب جان،من هستم، برادرت هست، از همه مهمتر،خداروداری! در مقابل حرف های عزیز فقط تونستم لبخند تلخ بزنم؛ مگه عزیز نمیدونه هیچ کس مثل پدر و مادرِ آدم نمیشه؟ بگذریم _راستی عزیز محمد کجاست ؟ +صبح براش کار پیش اومد، رفت ماموریت +آها،باش! تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد و اسم صدف روی صفحه ی گوشیم نمایان شد. نویسنده📝؟فاطمه بانو✨ ‼️ https://eitaa.com/naarya قافله ی عاشقی
«بسم رب الشهدا والصدیقین » یاٰ عِمادَ مَن لّا عِمادَ لَهْ✓ نام رمان:«مثل حانیه» پارت سوم 🖤✨🖤✨🖤✨🖤✨ _جانم صدف؟ +سلاااام خانم ایزدی!چه خبر؟ خوب هستید؟ _صدف مسخره بازی در نیار، جانم کاری داشتی ؟ +خیلی خب بابا! خواستم بگم که میای بریم ول گردی؟ _ول گردی؟ +وای آره دیگه... _نه،نمیام خودت برو! +باشه بابا،ول گردی نه، بریم هرجا که تو بگی _ نه ،گفتم که ،خودت برو +وای تنهایی کجا برم زینب؟بیا دیگه ناز نکن! _خیلی خب،پس بریم یه جای هدفمند +باشه،نیم ساعت دیگه میام دنبالت بریم فقط توروخدا زود حاضر شو که ۱۰ساعت منو جلوی در معطل نکنی😡😅 _۱۰ساعت؟!! مبالغه ممنوع!!! ادامه_دارد نویسنده📝؟فاطمه بانو✨ ‼️ https://eitaa.com/naarya قافله ی عاشقی