«بسم رب الشهدا والصدیقین »
یاٰ عِمادَ مَن لّا عِمادَ لَهْ✓
نام رمان:«مثل حانیه»
پارت دوم
🖤✨🖤✨🖤✨🖤✨
عزیز:چی شد دخترم؟بازم خواب دیدی؟
_آره عزیز،آره!
+۱۳سال گذشته،نمیخوای فراموش کنی؟
_دست خودم نیست،نمیتونم
میخوام ولی نمیشه!
هرشب خواب اون تصادف رو میبینم
همون اتفاقی که همه ی زندگیمو ازم گرفت،مامان،بابا:)
بی کسم کرد!
+توبی کس نیستی که زینب جان،من هستم، برادرت هست، از همه مهمتر،خداروداری!
در مقابل حرف های عزیز فقط تونستم لبخند تلخ بزنم؛
مگه عزیز نمیدونه هیچ کس مثل پدر و مادرِ آدم نمیشه؟
بگذریم
_راستی عزیز محمد کجاست ؟
+صبح براش کار پیش اومد، رفت ماموریت
+آها،باش!
تو همین فکرا بودم که گوشیم زنگ خورد و اسم صدف روی صفحه ی گوشیم نمایان شد.
#ادامه_دارد
نویسنده📝؟فاطمه بانو✨
#کپی_ممنوع‼️
https://eitaa.com/naarya
قافله ی عاشقی
«بسم رب الشهدا والصدیقین »
یاٰ عِمادَ مَن لّا عِمادَ لَهْ✓
نام رمان:«مثل حانیه»
پارت سوم
🖤✨🖤✨🖤✨🖤✨
_جانم صدف؟
+سلاااام خانم ایزدی!چه خبر؟ خوب هستید؟
_صدف مسخره بازی در نیار،
جانم کاری داشتی ؟
+خیلی خب بابا!
خواستم بگم که میای بریم ول گردی؟
_ول گردی؟
+وای آره دیگه...
_نه،نمیام خودت برو!
+باشه بابا،ول گردی نه، بریم هرجا که تو بگی
_ نه ،گفتم که ،خودت برو
+وای تنهایی کجا برم زینب؟بیا دیگه ناز نکن!
_خیلی خب،پس بریم یه جای هدفمند
+باشه،نیم ساعت دیگه میام دنبالت بریم
فقط توروخدا زود حاضر شو که ۱۰ساعت منو جلوی در معطل نکنی😡😅
_۱۰ساعت؟!! مبالغه ممنوع!!!
ادامه_دارد
نویسنده📝؟فاطمه بانو✨
#کپی_ممنوع‼️
https://eitaa.com/naarya
قافله ی عاشقی
شهید آرمان علیوردیبده نوکرت شهید نشه(2).mp3
زمان:
حجم:
2.5M
نوای شهید آرمان علی وردی 🖤
«°°قافله ی عاشقی°°»
پس تو کجایی که نمی بینمت؟
پس تو کجایی که نمی دانمت؟!
شهیده رقیه سادات نبی زاده
💔
https://eitaa.com/naarya
قافله ی عاشقی
«بسم رب الشهدا والصدیقین »
یاٰ عِمادَ مَن لّا عِمادَ لَهْ✓
نام رمان:«مثل حانیه»
پارت چهارم!
🖤✨🖤✨🖤✨🖤✨
بعد از قطع کردن تلفن به عزیز گفتم که با صدف میرم بیرون.
عزیز هم گفت مراقب خودت باش و این حرفا🙂
رفتم توی اتاقم تا لباس 👗 بپوشم
عبای بلند نسکافه ای با روسری و شلوار نسکافه ای.
یه کیف نسکافه ای که خط های قهوه ای داشت هم برداشتم و تسبیح تربت،گوشی و مهر نمازمو انداختم توش🤌
از عزیز خداحافظی کردم و رفتم بیرون؛
صدف رسیده بود
+سلاااام زینب خانوم؛
چه عجب! افتخار دادید
_سلام😶
+اییییش! بی ذوق:)
نشستیم توی ماشین و راه افتادیم
نگاهی به صدف انداختم،دختر پر هیجانی بود.
خیلی هم شر و شلوغ بود
#ادامه_دارد
نویسنده📝؟فاطمه بانو✨
#کپی_ممنوع‼️
https://eitaa.com/naarya
قافله ی عاشقی