eitaa logo
نَبَأ
2.2هزار دنبال‌کننده
1 عکس
3 ویدیو
0 فایل
حقیقت روشن می‌شود . ارتباط : @OGARASh
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ناواستوار یکم احمد جوادی‌نیا متولد ۲۷ خرداد در معزآباد جابری بود. او در ۲۴ سالگی ازدواج کرد و در ۲۷ سالگی هنوز در آغاز جوانی و ساختن زندگی مشترک قرار داشت. در همان روزها مرخصی گرفته بود تا تدارکات عروسی‌اش را انجام دهد و کنار همسرش باشد. قرار بود چند روزی از فضای مأموریت فاصله بگیرد و به خانه و زندگی‌اش برسد. اما وقتی فهمید ناو جماران برای مأموریتی ویژه به نیرو نیاز دارد، تصمیم دیگری گرفت. مرخصی را رها کرد و داوطلبانه به محل مأموریت بازگشت. او خودش انتخاب کرد به جای ماندن در خانه، دوباره روی عرشه ناو بایستد. این انتخاب، آخرین تصمیم مهم زندگی‌اش شد. در ۹ اسفند ۱۴۰۴، در منطقه چابهار و کنارک، موشکی به ناو اصابت کرد. احمد جوادی‌نیا در میان شعله‌ها جان باخت و دیگر به خانه برنگشت. او در روزهایی رفت که باید سرگرم آماده‌کردن مراسم و ساختن آینده‌اش می‌بود. از احمد، علاوه بر خاطره این انتخاب، نوشته‌ای در دفترش به جا مانده است. در آن نوشته، از ثانیه‌هایی گفته که آدم‌ها ساده از کنارشان می‌گذرند و بعد حسرتشان را می‌خورند. او نوشته بود باید قدر عزیزانی را که نگران ما هستند بیشتر دانست و کینه‌ها را کنار گذاشت. احمد در پایان یادداشتش گفته بود رفتن همیشه با خداحافظی نیست؛ گاهی کسی می‌ماند، اما در حقیقت رفته است. @Naba24
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
صبح آن روز برای زهرا جباری همه‌چیز مثل همیشه عادی و آرام شروع شد. او موهای حنانه را شانه زد، زیپ کیف ریحانه را بست و آن‌ها را راهی کرد. ساعت ۱۰:۵۸ بود که معلم حنانه تماس گرفت و خواست برای تحویل گرفتن بچه‌ها بیایند. تماس معلم کوتاه و معمولی بود و هیچ هشدار خاصی از وقوع فاجعه در آن نبود. اما نیم ساعت بعد، تمام دنیای این مادر در میان دود و آوار مدرسه فرو ریخت. زهرا خودش را سراسیمه به مدرسه رساند، جایی که صدای جیغ و فریاد فضا را پر کرده بود. والدین نام فرزندانشان را فریاد می‌زدند و زخمی‌ها در میان گرد و غبار جابه‌جا می‌شدند. مادر حنانه در آن میان به دنبال دخترش می‌گشت، اما هیچ ردی از او پیدا نمی‌کرد. امیدوار بود خبرِ دیدن حنانه در حیاط مدرسه توسط اطرافیان، نشانه سلامت او باشد. فکر می‌کرد شاید کسی او را به جای امنی برده باشد، اما این امیدواری دیری نپایید. فردای آن روز، نام حنانه رسماً در لیست شهدای سردخانه میناب ثبت و تایید شد. وقتی مادر برای وداع رفت، پیکر دخترش نه سوخته بود و نه نشانی از آوار داشت. لباس‌هایش تمیز بود و تنها یک لک کوچک به اندازه عدس روی گونه‌اش دیده می‌شد. انگار موج سنگین انفجار، قلب کوچک حنانه را هدف گرفته و او را درجا از پا درآورده بود. تصویر آن چهره آرام و بدون جراحت، تلخ‌ترین خاطره‌ای شد که در ذهن مادر باقی ماند. @Naba24