#امام_زمان
#یتیم
به مثلِ امشبی که
سیاهپوشِ غمِ غریبانهیِ پدرت ...
تکیه دادهای به شانهیِ بیابان
دیگر حتی آغوش سردی هم نیست...
تَسلّایِ قلبِ داغدارت باشد
از امشبی به بعد ...
کسی حتی به قدرِ خُنکایِ
یك جرعه آب تشنهَت نمیشود ...
از امشبی به بعد ...
تنهایی ...
تنها همنشینِ لحظههایِ توست...
از امشبی به بعد ...
قلبت از جراحت یتیمی ...
میسوزد و آب میشود
ما اما مهدیجان ...
قدّ یک تاریخ است که قلبمان
تَرَك برداشته از داغِ یتیمی !
قدّ نیامدنِ تو ...
طول کشیده تنهاییِ ما !
دنیا نیامده ...
یتیم بودیم ما آخرالزمان دیدهها ..
که تو رفته بودی و ...
نرسیده بودیم ...
که تو نیامدهای هنوز و ..
ما نرسیدیم هیچوقت !
آنکه امشب سیاهپوشِ غمش
هستی و هستیم ؛ فرمود :
«سختتر از احوالِ طفلِ یتیمی ..
که روزگار دستش را
از دستِ پدرش جدا کرده؛..
حال و روز کسیست که ...
از امامِ زمانش دور افتاده باشد !»
حال و روزِ ما مهدیجان
دور از تو و چشمهایت خوب نیست...
یا أبَ !
إرحَم غُربَتَنا ..
لَیسَ لَنا طاقَةٌ فی فِراقِک ...
#به_قلم_غریب
آغوش تو دعوتَم کرد
کاش از اول برمیگشتم
برنگشتم؛ حَسرتِش موند ..
آقام با غُربتِش موند !
غبار ماتم تو آبرو به من بخشید ؛
به عالمی نفروشم غبار ِ این غَم را ..
اگر بناست دَمی بی تو بُگذرد عمرم
هزار بار بمیرم، بمیرم، بمیرم، بمیرم
نبینم آن دم را .. !
حسین، حسین، حسین ..