𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 27 مادر پدر رز خیلی بی قراری میکردن انگاری نمی دونن ای پسره با روح و روان دخترشون
حالا این وسط حامی میخواد چکار کنه بستگی به یزید بازی های یاسی خانم داره
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 28
#فردا
گوشیم زنگ خورد
اوففف
بزار بخوابم لعنتی
یهو پریدم
دیرم شددددد
ساعت ۴ بودددد ، من الان باید سر خاک میبودم
لباس هام و پوشیدم و رفتم سمت در که مامانم صدام کرد
* حامییی
× بعله بعله بعله
* مو هات و مرتب کن پسره
دستی داخل مو هام کشیدم و رفتم
تا خود بهشت زهرا گاز دادم
وقتی رسیدم یه جمعیت حلقه زده بودن
با تعجب خودم و رسوندم
دختر عموی رز یقه رز و گرفته بود و بهش سیلی میزد و هیچ کس کاری نداشت
قیافه غیرتی دانیال و میدیدم که پدرش نگهش داشته بود که خون به پا نکنه
مونا داد میزد
_ میکشمت
تو عشق منو کشتی ، تقصیر توعه عو/ضی
دستش و بلند کرد که یه سیلی به رز بزنه که پچ دستش و محکم نگه داشتم اونقدری محکم که دور دستش کبود شد
خون توی چشم هام موج میزد
آروم جوری که فقط خودش بشنوه لب زدم
+ یه بار دیگه دستت روش بلند شه انقدر مهربون نیستم
چشماش از ترس بزرگ شده بود
مچ دستش و ول کردم و به سمت رز برگشتم
لباسش و مرتب کردم که دانیال از کوره در رفت
مو های مونا رو گرفت و توی صورتش غرید
÷ دست از سر ما و زندگی ما بردار بی همه / چیز ، عشقت نمرد به درک واصل شد ، حالا هم گم/ شو
رز و رها کردم و به سمت دانیال هجوم بردم
الان دختره رو میکشت
دستش و کشیدم و تو چشاش زل زدم
+ دانیال داداش حال رز و ببین ، بدترش نکن
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 28 #فردا گوشیم زنگ خورد اوففف بزار بخوابم لعنتی یهو پریدم دیرم شددددد سا
همسایه لطفا به گپ مراجعه کنید😂😂🤌🏻