"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 29
بعد خاکسپاری رفتم و سوار ماشین شدم
دانیال و مامان باباش هم باهم رفتن
اوند نگاه رز کنم که دستش و روی قسمتی از صورتش قرار داد
+ دستت و بردار
' چیزی نیست حامی
دستش و کشیدم
جای انگشت های مونا روی صورتش جا خوش کرده بود
دستم و روی موهاش کشیدم
گونش و بو/ سیدم
+ دستش بشکنه ، دورت بگردم من خوبی الان؟
' خدا نکنه ، خوبم
حامی!
+ جان حامی
' م..من به مامان بابام گفتم تورو دوست دارم
با چشم هایی گرد بهش خیره شدم که ادامه داد
' اونا قبول کردن که با هم باشیم و بعده چهلم میتدنی بیای خاستگاری
مشتم و به فرمون کوبیدم و داد زدم : yesssssss
' گفتم بیای خاستگاری نگفتم جوابم مثبته ککک
+ ااااا رز اذیتم نکن
ماشین و روشن کردم و کنار یه داروخونه وایسادم
'کجا میری
+ وایسا
پیاده شدم و برای صورت رز یه پماد گرفتم
سوار ماشین شدم پماد و بهش دادم
' وای نیازی نبود آخه
+ روزی دو بار بزنی خوب میشه
' مرسی پسرم
+ یعنی مینبدم وقتی میگی پسرم
' هیسسس
𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 29 بعد خاکسپاری رفتم و سوار ماشین شدم دانیال و مامان باباش هم باهم رفتن اوند نگ
چقدر قلمت خوبه یاسییییی☺️😊
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 30
رز و رسوندم خونه
دستش و گرفتم و نزدیکش شدم
اونقدر نزدیک که نفس های گرمش به صورتم برخورد میکرد
انقدر نزدیک که تصویر خودم و توی دوتا تیله های سیاهش میدیدم
آرم لب زدم
+ دلم برات تنگ میشه زنگ بزن
' من از الان دل تنگتم پسرم
گونم و بو/سید و پیاده شد
ماشین بوی رز و میداد
دلم میخواست ساعت ها بشینم و بو کنم
رفتم خونه
لباس هام و عوض کردم و روی تخت ولو شدم
گوشیمو جلوی صورتم گرفتم و به دانیال زنگ زدم
+ سلام دادا
× سلام حامی جان
خوبی؟
+ خوبم تو خوبی خانواده خوبن
× من که خوبم ولی خانواده خیر
+ ااااا خدا بد نده
× نگران نباش بخاطر مرگ اون لَنده هوره
+ خب ، بهتر نیسن حواست به خودت و رز باشه
× چشم خدافز
تلفن و قطع کردم و چشمام و بستم تا یکم استراحت کنم