𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊🩸
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊" Part: 29 بعد خاکسپاری رفتم و سوار ماشین شدم دانیال و مامان باباش هم باهم رفتن اوند نگ
چقدر قلمت خوبه یاسییییی☺️😊
"𝑫𝒐 𝒓𝒂𝒉𝒊"
Part: 30
رز و رسوندم خونه
دستش و گرفتم و نزدیکش شدم
اونقدر نزدیک که نفس های گرمش به صورتم برخورد میکرد
انقدر نزدیک که تصویر خودم و توی دوتا تیله های سیاهش میدیدم
آرم لب زدم
+ دلم برات تنگ میشه زنگ بزن
' من از الان دل تنگتم پسرم
گونم و بو/سید و پیاده شد
ماشین بوی رز و میداد
دلم میخواست ساعت ها بشینم و بو کنم
رفتم خونه
لباس هام و عوض کردم و روی تخت ولو شدم
گوشیمو جلوی صورتم گرفتم و به دانیال زنگ زدم
+ سلام دادا
× سلام حامی جان
خوبی؟
+ خوبم تو خوبی خانواده خوبن
× من که خوبم ولی خانواده خیر
+ ااااا خدا بد نده
× نگران نباش بخاطر مرگ اون لَنده هوره
+ خب ، بهتر نیسن حواست به خودت و رز باشه
× چشم خدافز
تلفن و قطع کردم و چشمام و بستم تا یکم استراحت کنم