eitaa logo
((کانال بزرگ (( نماز شب ))
2.8هزار دنبال‌کننده
6.7هزار عکس
4.5هزار ویدیو
356 فایل
به کانال بزرگ نمازشب درایتا بپیوندید مطالبی بسیارتأثیرگذاروآموزنده درموردنمازشب احادیث نماز شب📚 شب زنده داری📓 خودسازی‌وترک‌گناه📖 لذت‌بردن‌ازنمازوعبادت📋 ایمان ‌تقوا عمل‌صالح📕 داستان های نمازشب📚 http://eitaa.com/joinchat/513212433Cb136b25832
مشاهده در ایتا
دانلود
🎀 نماز ✈️«مسافرین گرامی پرواز شماره ی 395 به مقصد جده، هرچه سریع تر به هواپیما سوار شوند. آمده حرکت می باشد.» 🍒 برای آخرین بار هم اعلام کرد، اما مگه می تونست سوار بشه؟ ساعت حرکت هواپیما با مطابق شده بود. عمره مهم تر بود یا نماز اول وقت؟! 📌 بالاخره تصمیم گرفت. بی خیال و تمام زحمت هایی که کشیده بود شد. رفت نمازخونه و نمازش رو خوند. بعد از نماز، به سالن فرودگاه اومد تا به شهرش برگرده. 📣 بلندگو اعلام کرد: «با عرض پوزش از تأخیر در پرواز شماره 395، پیش آمده برطرف شده است. مسافرین هرچه سریع تر به هواپیما سوار شوند.» لبخندزنان خدا رو کرد و سوار هواپیما شد. 🗓 چند سال بعد توی محراب عبادتش، شهیدش کردن. دومین شهید محراب رو می گم؛ شهید رحمة الله علیه 📚 دو رکعت قصه ؛ ص 51
🎀 جمعه های کانال 👈قدرت الله لطیفی نسب سازنده ی ✍ سال هزار و سیصد و چهل و هفت، سحرگاه شب ، مسجد جمکران ، قدرت الله در مسجد مشغول راز و نیاز بود، آن سالها مسجد اصلا وضعیت مناسبی نداشت ،مسجدی کوچک در حاشیه ی بیابان های ، بدون هیچ امکانات، عده انگشت شماری در مسجد بودند، ساعت از نیمه های شب گذشته بود ، خادم مسجد همه را بیرون کرد، به آقای لطیفی گفت میخواهم در مسجد را ببندم، بفرمایید، خواهش کرد از خادم، "اجازه بده امشب را تا صبح اینجا بمانم ، دعایت میکنم ، این هم شیرینی تو"، مقداری پول به خادم داد تا اجازه بدهد در مسجد بماند، همه رفته بودند، او ماند و مسجد. 🌙 ساعت حدود . در حال دعا و نیایش بود، سنگینی دستی را روی شانه اش احساس کرد، "بلند شو و مسجد را از این حالت دربیاور، شبستانی بساز و آبرومندش کن، عنایت خداوند با شماست و ما نیز کمک میکنیم" آقایش بود، نقشه ای به او داد و فرمودند:"این را بعدا از شما میگیریم" یک طرف نقشه طرح فعلی مسجد بود و طرف دیگر اسما مبارکه ی الهی ☀️ آفتاب طلوع کرده بود، هنوز حیرت زده بود ، قبل از این هم دیده بود مولایش را اما باز هم قلبش تند تند میزد، فکر و ذکرش شد ساخت مسجد جمکران ، مسجد را زدند، معماری را طبق همان نقشه ای که حضرت آقا داده بودند طراحی کردند، برای ساخت و ساز مسجد چک شخصی خودش را هم میداد، گاهی حسابش را نمیتوانست پر کند، میگفت روز وصول شخص ناشناسی مبلغ چک را به حسابش میریخت و چک پاس میشد، آقا بود که کمکش میکرد، قبلا قولش را داده بود که کمک میکنیم ، این خانواده سرشان برود قولشان نمیرود ، مثل حسین بن علی جدش، سرش رفت ، قولش نه... 🔻 باید چاه عمیق حفر میکردند برای تامین آب مسجد،با یک شرکت حفاری قرارداد بستند، محل چاه را تعیین کردند، شب جمعه ای در مسجد مشغول نماز بود، بعد از نماز آیت الله سید حسین قاضی آمد کنارش نشست، احوالپرسی کرد:"دو نفر از طرف آقا بیرون منتظرتان هستند ، دستوری از حضرت آورده اند، آمد بیرون،آن دو بزرگوار را دید،" آقا فرمودند: این نقطه برای مناسب نیست،و در آینده داخل مسجد قرار میگیرد. پرسید پس کجا چاه را حفر کنیم ؟با دست نقطه حفر چاه را نشان دادند، آنطرف،آنجا ❌شرکت حفاری زیر بار نمیرفت ، آقای لطیفی نمیخواست بگوید چه کسی سفارش کرده ، خیلی کلنجار رفتند، گفت "هزینه چاه با من اگر آب نیامد ضررش را شخصا میدهم" ،چک بیعانه را داد ، چاه را کندند، همانجایی که آقای لطیفی گفت، کارشناسان حفاری دهانشان باز مانده بود ، به آقای لطیفی اصرار کردند که بگوید نقطه یابی کار کیست؟ گفت: صاحب مسجد، مولایمان ارواحنافداه نام مبارک حضرت را که برده بود زانوهایشان لرزید کارشناسان ،اشکشان جاری شد، باقی مبلغ حفر چاه را بخشیدند... 📚برداشتی آزاد از تشرفات قدرت الله لطیفی
🎀 جمعه های کانال ✍روزی جوانی نزد حضرت موسی علیه السلام آمد و گفت: ای موسی خدا را از من چه سودی می رسد که چنین امر و اصرار بر عبادتش دارد؟ 👈حضرت موسی علیه السلام فرمود: یاد دارم در نوجوانی از گوسفندان شعیب نبی چوپانی می کردم. 🐐 روزی ضعیفی بالای صخره ای رفت که خطرناک بود و ممکن بود در پایین آمدن از آن صخره اتفاقی برایش بیفتد. 🌴با هزار مصیبت و سختی خودم را به ۹صخره رساندم و بز را در آغوش گرفتم و در گوشش گفتم: ای بز ! 🌼خدا داند این همه دویدن من دنبال تو وصدا کردنت برای برگشتن به من، به خاطر سکه ای نقره نیست که از فروش تو در جیب من می رود. 💥 می دانی موسی از سکه ای نقره که بهای نگهداری و فروش تو است، بی نیاز است. ❄️دویدن من به دنبال تو و صدا کردنت به خاطر خطر است که تو نمی بینی و نمی شناسی و او هر لحظه اگر دور از من باشی به دنبال شکار توست. 🌟ای جوان بدان که را هم از عبادت من و تو سود و زیانی نمی رسد، بلکه با عبادت می خواهد از او دور نشویم تا شیطان بر ما احاطه پیدا نکند و در دام حیله های شیطان نیفتیم... 📖"وَ مَنْ‌ يَعْشُ‌ عَنْ‌ ذِکْرِ الرَّحْمٰنِ‌ نُقَيِّضْ‌ لَهُ‌ شَيْطَاناً فَهُوَ لَهُ‌ قَرِينٌ‌ " و هر کس از روی‌گردان شود شیطان را به سراغ او میفرستیم پس همواره قرین اوست (زخرف 36) 📙الانوار النعمانیه
🎀 جمعه های کانال 🔴شما به خدا یاد ندهید،خدا خودش بلد است! ✳️طلبه ای در یک از شهرها زندگی می کرد. از نظر مادی در فشار بود و از نظر ازدواج نیز مشکلاتی داشت. 🌸یک شب، متوسل به امام زمان(علیه السلام) شد، چند شبی بعد از این توسل امام زمان(علیه السلام) را در خواب دید. 🌺حضرت فرمودند: فلانی! می دانی چرا دعایت مستجاب نمی شود؟ گفت: چرا؟ 🌹فرمودند: طول امل و آرزو داری. 🔵گاهی انسان به در خانه ی خدا می رود، دعا می کند اما با نقشه می رود، دل به این طرف و آن طرف حرکت می کند. @nafeleyeshab 🌿گاهی به خدا یاد می دهد و می گوید: خدایا! در دل فلانی بینداز بیاید مشکل مرا حل بکند... 🌷حضرت فرمودند: شما به خدا یاد ندهید خدا خودش بلد است. انسان به ائمه معصومین(علیه السلام) هم نباید یاد بدهد. 🌼باید بگوید خدایا، من این خواست را دارم و به هیچ کس هم نمی گویم...خودت برایم درستش کن. ✨طلبه گفت: یابن رسول الله، من همین طور هستم که می فرمایید، هرکاری میکنم بهتر از این نمی توانم باشم، می خواهم خوب باشم اما تا می آیم دعا کنم فلانی و فلانی در ذهنم می آیند و این گونه دعا می کنم. 🌷حضرت فرمودند: حالا که طول امل و موانع اجابت داری، نایب بگیر. 🌻 تا حضرت فرمودند نایب بگیر طلبه می گوید: آقا جان شما نائب می شوید؟ حضرت فرمودند: بله قبول می کنم. 🍃 می گوید دیدم حضرت نایب شدند و لبهای حضرت دارد حرکت می کند. 🔅از خواب بیدار شدم، گفتم: اگر حاجتم هم برآورده نشود مهم نیست، در عالم رؤیا حجت خدا را یک بار زیارت کردم. 🍀بلند شدم و وضو بگیرم تا نماز شب و نماز شوق به جا بیاورم. دیدم در مدرسه را می زنند. گفتم: این وقت شب کیست که در مدرسه را می زند؟ 🌸رفتم در مدرسه را باز کردم دیدم دایی خودم است. گفتم: دایی جان، چه شده این وقت شب؟ ☘گفت: با تو کاری دارم. امشب هر کاری کردم دیدم خوابم نمی برد. فکر و خیالات مرا برداشته بود. یک مرتبه این خیال همه ی وجودم را فرا گرفت: من که پسر ندارم، همه ی اموالم از بین می رود. یک دختر هم که بیشتر ندارم. فکر کردم اگر دخترم را به تو بدهم همه ی اموالم هم در اختیار توست... @nafeleyeshab 📘کتاب بهترین شاگرد شیخ
🎀 جمعه های کانال ✍ خاطره‌ای تکان دهنده از جشن تکلیف دختر ۹ ساله ! 🔰 در سال 1362 قرار شد برای ما، در مدرسه جشن تکلیف بگیرند. مدیر خوب مدرسه ما که خودش علاقه زیادی به بچه‌ها داشت و تنها معلمي بود كه سر وقت در مدرسه با بچه‌ها نماز مي خواند، به کلاس ما آمد و گفت: «بچه‌ها برای دوشنبه‌ي هفته‌ي آینده جشن تکلیف داریم؛ وسائل جشن تكليف خودتان را آماده کنید و به همراه مادران خود به مدرسه بیاورید.» من همان جا غصه‌دار شدم چون در خانه ما به اين چيزها بها داده نمي‌شد و خبري از نماز نبود.😔 ♻️روزهای بعد، بچه‌ها یکی‌یکی وسایل خودشان را شاد و خرم با مادرانشان به مدرسه مي‌آوردند. مدیر مدرسه مرا خواست و گفت: «چرا وسایل خود را نیاورده ای؟» من گریه‌کنان از دفتر بیرون آمدم. 🌹فردا مدیر مرا به دفتر برد و گفت: «دخترم! این چادر نماز و سجاده و عطر را مادرت برای تو آورده.» ولی من می‌دانستم در خانه ما از این کارها خبری نیست. 🔻بالأخره روز جشن تکلیف فرا رسید و حاج آقای بسیار خوش‌کلامی برای ما سخنرانی ‌کرد و گفت: «بچه‌ها به خانه که رفتید در اولین نمازتان در خانه، از خداي خود هر چه بخواهید خداي مهربان به شما می‌دهد. آن روز خیلی به ما خوش گذشت. 🔻 به خانه آمدم شب هنگام نماز مغرب، سجاده‌ام را پهن کردم تا نماز بخوانم، مادرم نگاهي به سجاده كرد و با حالتي خاص اصلاً به من توجهی نکرد. 🔸 من كه تازه به سن تكليف رسيده بودم انتظار داشتم مورد توجه قرار گيرم كه اين‌گونه نشد. اما وقتی پدرم به خانه آمد و سجاده و چادر نماز من را ديد، عصبانی شد، سجاده مرا به گوشه‌ای انداخت و گفت: برو سر درسات، این کارها یعنی چه؟! بغضم ترکید و از چشمانم اشک جاری شد و با ناراحتی و گریه به اتاقم رفتم. آن شب شام هم نخوردم و در همان حال، خوابم برد.😭 📢 اذان صبح از حسینیه‌ای که نزدیک خانه ما بود به گوش می‌رسید، با شنیدن صدای اذان، دوباره گریه‌ام گرفت، ناگهان صدای درب اتاقم مرا متوجه خود كرد. پدر و مادرم هر دو مرا صدا می‌کردند، درب اتاق را باز کردم دیدم هر دو گریه کرده‌اند، با نگراني پرسيدم: چه شده؟! كه يك‌دفعه هر دو مرا در آغوش گرفتند و گفتند دیشب ظاهراً هر دو یک خواب مشترک دیده‌ایم.! 🔴خواب ديديم ما را به طرف پرتگاه جهنم می‌برند، می‌گفتند شما در دنیا نماز نخوانده‌اید و هيچ عمل خيري نداريد و مرتب از نخواندن نماز از ما با عصبانيت سؤال مي‌كردند و ما هم گریه می‌کردیم، جیغ می‌زدیم و هر چه تلاش می‌کردیم فایده‌ای نداشت، تا به پرتگاه آتش رسیدیم. ❗️ خیلی وحشت كرده بوديم. ناگهان صدایی به گوشمان رسيد كه گفته شد: «دست نگه دارید، دست نگه داريد، دیشب در خانه‌ی این‌ها سجاده نماز پهن شده، به حرمت سجاده، دست نگه دارید.» ♨️ آن شب پدر و مادرم توبه کردند و به مدت چند سال قضای نمازها و روزه‌های خود را بجا آوردند و در يك فضای معنوی خاصی فرو رفتند و خداوند هم آن‌ها را مورد عنايت قرار داد. ✅این روند ادامه داشت، تا در سال 74 هر دو به مکه رفتند و بعد از برگشت از حج تمتع، در فاصله چهل روز هر دو از دنیا رفتند و عاقبت به خیر شدند. 📝 اولین سال که معلم شدم و به كلاس درس رفتم، تلاش كردم تا آن مدیرم که آن سجاده را به من داده بود پیدا کنم. خیلی پرس و جو کردم تا فهمیدم در یک مدرسه، سال آخر خدمت را می‌گذراند. 💟 وقتی رفتم و مدرسه را در شهرستان کیار استان چهار محال و بختیاری پیدا کردم، دیدم پارچه‌ای مشکی به دیوار مدرسه نصب شده و درگذشت مدیر خوبم را تسلیت گفته‌اند. یک هفته‌ای می‌شد که به رحمت خدا رفته بود. خدا او را که باعث انقلابی زیبا در زندگی ما شد بیامرزد. ♥️ حال من مانده‌ام و سجاده آن عزیز که زندگی خانوادگی ما را منقلب کرد. حالا من به تأسي از آن مدير نمونه، مؤمن و متعهد، سالهاست معلم كلاس سوم ابتدايي هستم و در جشن تكليف دانش آموزان، ياد مدير متعهد خود را گرامي مي‌دارم و هر سال که می‌گذرد برکت را به واسطه‌ی نماز اول وقت در زندگی خود احساس می‌کنم. خواهر کوچک شما ـ التماس دعا پرواز ، ص ۱۲ @nafeleyeshab
🎀 جمعه های کانال 🔴 درست می شود‼️ هستند افرادی که امام زمان علیه السلام نزد آنها می آید. مثل آسیّد کریم پینه دوز. صاحبخانه آسیّد کریم او را جواب کرد،جا گیرش نیامد،به همین خاطر صاحبخانه اثاثیۀاو را توی کوچه ریخت . آن موقع گل و برف و باران هم بود . ⭕️یکی از مواردی که امام زمان علیه السلام پیش آسیّد کریم می آید همین جا بود. امام زمان تشریف می آورند و می پرسند : «آسید کریم چیه؟چرا ناراحتی؟»آسید کریم عرض می کند:«آقا خودتان که می دانید، احتیاج به گفتن ندارد. صاحبخانه جواب کرده و شما خودتان می دانید.» 🌺حضرت علیه السلام می فرمایند: « اگر طالب ماهستی، باید این ها را تحمّل کنی . به خودت فشار نیاور، اعصابت را ناراحت نکن. این ناراحتی ها را تحمل کن. خانه نداشتن مصیبتی است. » وقتی حضرت این سخنان را می گویند، آسید کریم یک چیزی می گوید که ایشان تبسّم می کنند. 🔵👈 آسیّد کریم می گوید: « درست است ،ولی این مصیبت یک مصیبتی است که شما خانواده هم آن را نداشتید.» یعنی ائمه ما علیهم السلام هیچ کدام مستأجر نبودند. تمام ائمه خانۀ ملکی داشتند. تا آسیّد کریم این حرف را به علیه السلام می گوید، آقا یک لبخندی می زنند و می فرمایند: « درست می شود.» بعد هم رفقا همان خانه ای که از آن بیرونش کرده بودند را برای او می خرند. [ بررسی گناهان کبیره در مواعظ آیت الله مجتهدی تهرانی، بوستان قرآن ،چاپ ششم ،1395 ،ص78 و79) @nafeleyeshab
🎀 جمعه های کانال ✍ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﺯﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯿﺰ تا ﺍﺯ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﺟﺎ ﻧﻤﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻏﻼﻡ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﺳﺖ! 📣ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺪ حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺭﺍ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻗﺎﻓﻠﻪ ﻧﻤﺎﺯﮔﺰﺍﺭﺍﻥ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﺎﻧﺪ. ﻭﻟﯽ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺭﺍ ﺑﻪ حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺩ! ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻃﻠﻮﻉ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺁﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ بی خبر ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻭﺍﻥ ﻧﻤﺎﺯﮔزاران ﺟﺎﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﯼ! 🔷ﺑﺮﺧﯿﺰ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ هستی، ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺳﺠﻮﺩ ﻭ ﺗﺴﺒﯿﺢﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ! ﻭ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﻋﻤﻞ ﻧﯿﺴﺖ! ﺧﺪﺍ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺩﺕ ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ! 💎ﺭﻭﺯ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﮐﯿﺴﻪ ﺍﯼ را ﺑﻪحضرت ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﺗﺎ ﺑﮑﺎﺭﺩ. ﻭحضرت حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻭﺧﺖ ﻭ ﻣﺸﺘﯽ ﺗﺨﻢ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺷﯿﺪ! ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺭﻭ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻍ ﺟﺰ ﻋﻠﻒ ﻧﯿﺴﺖ ﻋﻠﺖ ﺭﺍ ﺍﺯحضرت ﻟﻘﻤﺎﻥ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﺪ!⁉️ ⚠️حضرتﻟﻘﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺍﯼ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﺍﺯ ﻋﻤﻞ ﺷﻤﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﮔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﻋﻤﻞ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ! ﻟﺬﺍ ﻣﻦ ﮔﻨﺪﻡ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻧﭙﺎﺷﯿﺪﻡ، ﺑﻠﮑﻪ ﺗﺨﻢ ﻋﻠﻒ ﻫﺮﺯ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﯿﺖ ﮔﻨﺪﻡ ﺑﺬﺭ ﮐﺮﺩﻡ!!!! ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﯽ ﻧﯿﺖ ﻭ ﺩﻝ ﺑﺎﯾﺪ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ! ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮐﺮﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻧﯿﺎﺯ ﻧﺪﺍﺭﺩ!
🎀 جمعه های کانال ✍برای نمازت داشته باش 👈گاهے وقت‌ها ما گیر در خودمان است. ےڪ ڪسے آمد گفت: آقاے قرائتے من به راننده گفتم نگه دار بخوانم. نگه نداشت نماز من قضا شد😞 گناه ڪردم؟ گفتم: بله☝️ گفت: من ڪه گفتم نگه دار. گفتم: چطور گفتی⁉️  گفت: رفتم گفتم آقاے راننده یک جایے نگه دارید نماز بخوانم. گفت: بنشین صدایت می‌زنم. ما نشستیم صدا نزد. گفتم: اگر می‌افتاد چه می‌ڪردید⁉️⁉️ می‌گفتے: آقاے راننده لطفاً نگه دارید چمدان من افتاد. نگه دار❗️ نگه دار❗️ چه... چمدانم افتاد. گفتم: آن غیرتے ڪه براے چمدانت دارے براے نماز نداری.❗️❌ گیر در خودت است. شما براے چمدانت نعره ڪشیدے، براے نماز نعره نڪشیدی.❕❕❕ مقےد نماز اول وقت باشیم
🎀 جمعه های کانال 🌑 تاریک شده‌ایم! ✍ آیت‌الله بهجت (ره): بوده‌اند کسانی که اگر معصیت یا خلافی از آنها صادر می‌شد یا غذای ناپاکی می‌خوردند، متوجه می‌شدند و می‌گفتند: تاریک شدیم، حجابی حاصل شد. و یا می‌گفتند: غذای خانۀ فلانی به ما می‌سازد. بعد معلوم می‌شد که آنها از صُلحا بوده‌اند، و وقتی طعام افراد لااُبالی را می‌خوردند، خون با مدفوعشان دفع می‌شد. 💠اگر کسی پی‌گیری کند و در فکر این شود که در اعمال و اقوال، مراقب باشد و گفتار و کردار خود را نگاه کند که چه می‌کند، و معاصی و مسامحه‌کاری‌ها و سهل‌انگاری‌هایی را که از او سرزده، هر روز حساب کند، عیوب و نقایص خود را با عینک مراقبه و دقت و محاسبه تشخیص می‌دهد و می‌بیند. اما اینکه آنچه را که تقصیر نموده‌ایم، انجام دهیم یا تدارک نکنیم، حسابش جداست. 🌐آقایی را دیدیم که اهل مراقبه بود؛ هرگاه نماز مغرب را به اندازه‌ای که هوا تاریک شود، به تأخیر می‌انداخت، ناراحت می‌شد. یا اینکه برای وضوی نماز شب موفق نمی‌شد، و یا وقتی حیوانات به او حمله می‌کردند، می‌گفت: این حیوانات می‌گویند چرا نماز را به تأخیر انداختی! 💥باید انسان مراقب اعمالش باشد، تا نتایج و آثار خوب و بد آنها را ببیند. 📚 در محضر بهجت، ج۲، ص۴۲۶
🎀 جمعه های کانال 🔴فلسفه و گرفتاری نگاه به بالا است ✍روزی مهندس ساختمانی از طبقه ششم می‌خواست که با یکی از کارگرانش حرف بزند. خیلی او را صدا می‌زند، اما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شود. 🔻به ناچار، یک تراول پنجاه هزار تومانی به پایین می‌اندازد تا بلکه کارگر بالا را نگاه کند. کارگر تراول را برمی دارد و تو جیبش می‌گذارد و بدون این که بالا را نگاه کند مشغول کارش می‌شود. 🔺 بار دوم مهندس چند تراول به پایین می‌اندازد. و دوباره کارگر بدون این که بالا را نگاه کند، آن‌ها را بر می‌دارد و در جیبش می‌گذارد! ⚠️ بار سوم مهندس سنگ کوچکی را پایین می‌اندازد و سنگ به سر کارگر می‌خورد. در این لحظه کارگر سرش را بلند می‌کند و را نگاه می‌کند و مهندس کارش را به او می‌گوید. 📝این داستان همان داستان زندگی انسان است. خدای مهربان همیشه نعمت‌ها را برای ما می‌فرستد، اما ما سپاسگزار نیستیم. اما وقتی سنگ کوچکی بر سرمان می‌افتد که در واقع همان مشکلات کوچک زندگی اند، به خداوند روی می‌آوریم. 👌 [وقتی بنده با نعمت از خدا فرار می کند و به سراغ و ارتباط با خدا نمی آید خداوند با گرفتاری او را به سوی خود می کشد] ✅ پس سعی کنیم هر زمان که از پروردگارمان نعمتی به ما رسید با عبادت [و نماز] به او توجه کنیم و سپاسگزار باشیم، قبل از این که سنگی بر سرمان بیفتد. 📚 کشکول فرحزاد ، جلد ۱ ؛ صفحه ۸۷.
🎀 جمعه های کانال ✍ هدیه اعمال به امام زمان عج 👈 مرحوم حجت الاسلام حاج شیخ حسین تشرف های مکرر به محضر امام زمان(عج) داشت. بعدها مشخص شد که رویه رفتاری این عبد صالح خدا اینگونه بوده که از سن تکلیف تا پایان عمر شریف شان تمام اعمال مستحبی خود را به محضر نورانی آن عزیز غائب(عج) هدیه می کرده اند لذا سرّ تشرف های مکرر او فاش شد. 🔷 ایشان فرموده بود: هر که عمل مستحبی را به حضرت بقیت الله (عج) اهداء کند دو اثر دارد 🔴 اول آنکه : این اعمال ناقص ما قابل عرضه به محضر بلند و بزرگ آن حضرت(عج) را ندارد، اعمال ما غالبا شائبه های متعدد و نقص های بزرگ دارد لذا وقتی عمل را اهداء کردی خداوند متعال آن عمل را برای اهداء به حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در سطح آن حضرت(عج) ارتقاء می دهد تا در شان آن امام(عج) قرار گیرد، پس اثر اول نیابتی، ارتقاء سطح کیفی عمل ما را در پی خواهد داشت و خداوند آن عمل را آنقدر بالا می برد تا در شان و مقام ان امام(عج) قرار بگیرد. 🔴 دوم اینکه: وقتی عمل را خدمت (عج) ارائه می دهند، حضرت(عج) عطف نظری می فرمایند تا ببینند چه کسی این عمل را اهداء نموده و این نظر حضرت(عج) اثر معنوی غیرقابل توصیفی را درپی خواهد داشت، ایشان مثال زدند که اگر شما وارد منزل خود شوید و غذایی را به درب منزل شما آورند شما از خانواده خود می پرسید چه کسی غذا را آورد، می گویند فلانی، این در نظر شما می آید که فلانی غذا داد. وقتی ما نیز عمل نیابتی برای امام(عج) انجام دهیم حضرت(عج)نظر می فرمایند که چه کسی این عمل را انجام داده و این نظر حضرت(عج)، ارتقاء معنوی خاصی را به همراه خواهد داشت. 🌕 پس نیت میکنیم از امشب کلیه اعمال مستحبی خود را تا پایان عمر به وجود نازنین حضرت بقیت الله (ارواحنا فداه) هدیه کنیم.  📚 منبع: برگرفته از «زبور نور(هزار و یک نکته از زندگانی امام مهدی عجل الله تعالی فرجه)»
🎊 برای لحظه تحویل سال از حضرت آیت‌الله بهجت قدس‌سره 🌸 دعای حفظ در سال 🤲 🌿 این دعا، یکی از دستورالعمل هایی است که بر اساس روایتی از امام صادق علیه‌السلام به دست خط مبارک آیت الله بهجت قدس‌سره برای حفظ در طول سال به آن توصیه شده است. 📚طبق این روایت، هرکس این عمل را حتی اگر یک بار در سال انجام دهد: 🔹 «خداوند، تمام گناهان او را آمرزيده، 🔹و از همان لحظه، روز، ماه و سال تا سال ديگر، از فقر، نيازمندى، ديوانگى، جذام، پيسى، مرگ بد و از هر گرفتارى و بلايى كه از آسمان به زمين فرو مى آيد عافيت مى بخشد. 🔹و براى او در برابر اين عمل شهادت به كلمه اخلاص «لا إله إلّا الله» همراه با ثواب آن تا روز قيامت نوشته مى شود، و ثواب و پاداش آن مسلّما بهشت است.» 📚برگرفته از کتاب ، ویراست دوم، ص٢٨٠ 🔻برای دسترسی به متن دعا و ترجمه آن، به لینک ذیل در سایت رسمی این مرکز مراجعه فرمایید: 🌐 https://bahjat.ir/fa/content/13689 نشر آثار حضرت قدس‌سره