#موبیلم_گرافی
خودت را دستِ کم نگیر !
بُلـند شو، منتظر دستے از
غیب باشۍ تـا بیایـد و بیدارَت کُند، هیچ نمےشَود .
خودت، جـان پناھِ خودت بـاش! 🌿
#حالخوب
@nafhe76
#موبیلم_گرافی
رابطه ی ما اینجوریه که میشه گفت هر لحظه و هر ثانیه به هم پیام میدیم
این اواخر که سرش خیلی شلوغ شده دیگه تقریبا هرشب یا نهایتا یه شب در میون پیام هاست که بینمون رد و بدل میشه!
چندروز پیش که بهش پیام دادم اولش از یه کنجکاوی(فضولی که کلمه ی خوبی نیست! هست؟) شروع شد و بعد ختم شد به انتخاب هدیه ی تولدم:)
گفت برو تو سایت و هر کتابی خواستی انتخاب کن!
اگه به من بود همه ی کتابای نشر رو میگرفتم ولی خجالت پیشه کردم و دوتا کتاب رو انتخاب کردم و فرستادم اسمشون رو!
امروز کتابام به دستم رسید
بسته ی پستی رو که باز کردم؛ عشق ها روانه شد ازش و حال خوش بود که میتابید به قلبی که تنگ شده برای عزیزترینش!🌿
#جانمناستاو
@nafhe76
منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح همراه سحر خیز جوانش برسد
خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد
ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد
#اللهمعجللولیکالفرجبحقالزینب(سلاماللهعلیها)🌿
#موبیلم_گرافی
#عیدنا_مبروک
@nafhe76
ذهنم!
ذهنم پر از شلوغیه!
پر از خالی!
پر از استرس!
پر از آرامش!
پر از پارادوکس های عجیب...
و میخونم
میخونم تا پارادوکس هارو کنار بزنم...!
کتابی که تازه شروع کردم رو مدت هاست میخوام شروع کنم
اما نمیشد
شاید باید به وقتش میشد:)
#موبیلم_گرافی
#دستهاش:) ❤️
#الحمدللهعلیکلحال🌱
@nafhe76
#کمثلکتاب🦋
عزیز دلم ایران!
ما فرزندان جوان توییم که همیشه به نام تو بر دیگران فخر فروخته و با پرچمت در همه ی عالم؛ دور پیروزی زده ایم. اندیشمندان ما میگویند اگر جوانان این مرز و بوم میخواهند ایرانشان برای همیشه جوان بماند باید بر فرزندانشان بیفزایند و این برای ما میدان جدید مبارزه است.
مبارزه که همیشه با تیر و تفنگ نیست. امروز میدان مبارزهمان پشت پا زدن به رفاهیست که بدان خو کرده ایم.
دنیا یادش هست که در میدان جنگ هشت ساله؛ جوانانی جولان دادند که پیش از آن حتی یک روز تجربه ی جنگ نداشتند و امروز هم؛ جوانان ما به زودی این میدان را شناخته و میان دار این میدان مبارزه خواهند شد...!
#موبیلم_گرافی
#ایرانجوانبمان🌱
@nafhe76
|رایحــهـ |
همینقدر چیریک طور رفتیم حماسه آفریدیم✌️💪 #کار_درست #موبیلم_گرافی @nafhe76
بازهم پای کار تو بودیم جناب جمهوری اسلامی ایران:)
برای تو باید جان داد
این رای بماند تا نوبت به «جان»مان برسد...:)
لباس هاشون رو یکی یکی تا میزنم ؛
تو دلم قربون صدقه ی لباس گلگلی دخترک میرم و به روزای قشنگی که نزدیک قلبم نفس میکشید فکر میکنم؛
ذهنم اما پر میکشه و میره سمت بیمارستان شفا!
مادری که ذوق تولد تیکه ای از وجودش رو داره وسط اون همه مرگ...
حتما به این فکر میکرده که اگه الان جنگ نبود میتونست کلی لباسای کوچولو و ریز ریز برا مسافرکوچولوش بخره:)
فکرش رو بکن
تجاوز؟
به یه مادر باردار؟!
یه بغضی می شینه ته قلبم!
راه گلوم رو میبنده؛
بارون میشه و چکه میکنه از چشمام...
چجوری زنده ایم؟
چجوری نفس میکشیم ؟
یه نفس عمیق میکشم و بغضم رو دفن میکنم زیر خروارها خاک...
بچه ها نباید اشکامو ببینن؛
به اندازه ی کافی این روزا دلشون گرفتهس از نبودن باباشون!
بابا...
چندتا بابا بیرون از بیمارستان چشم انتظار دیدن بچههایی بودن که به دنیا نیومده شهید شدن؟!
این چند وقت چندتا بچه برای ابد با باباهاشون خدافظی کردن؟!
باز دستام می لرزه!
قلبم تند میزنه!
راه نفسم بند میاد و اشک میشه اون بغض مدفون و صورتم رو خیس میکنه!
دیگه راهش رو نمیبندم
بارون میشم و میبارم
بارون چرا؟
باید خون شد
باید خون گریه کرد از این داغ
چرا بخندیم؟
چرا نزاریم بچه هامون دلشون بگیره ؟
این خون ها ؛
این داغ ها ؛
آتیش میشن ؛
خون میشن و میریزن تو رگ های یک دنیا !
اون وقت این دریای خون ؛
این دریای آتش ؛
جاری میشه و خراب میکنه خونه ی سست تر از عنکبوتِ این سگهای هارِ بی غل و زنجیر رو...
ما به بچه هامون قول دادیم؛
ما قسم خوردیم به سنصلی فی القدس؛
ما پای قسم هامون هستیم...
پ.ن: کاش بمیریم از شرم...
#غزه
#دلنویس
#بیمارستانشفا
@nafhe76