میفهممت:))))
خیلی زیاد:))))
بعد فوت عموم، منم با این خیلی گریه کردم..
اما کافی نبود.
من نتونستم سوگواریمو کامل کنم
اون بغض لعنتی موند تو گلوم و بهم حس خفه شدن داد.
هیچوقت نتونستم خودمو خالی کنم، نتونستم کامل گریه بکنم.
اون بغض موند تو گلوم تا الان.
اون غم خفه کننده موند تا شهادت شهید رئیسی.
جوری که یک هفته مریض شدم و افتادم.
و رهام نکرد تا جمعه.
و هی اون بغض لعنتی خفه کننده تر میشه.
داغ روی داغ.
پر از خشم و کینهام.
و هنوزم که هنوزه نتونستم یه دل سیر گریه کنم.
داشتم با خاله ام حرف میزدم یهو بوممم
قلبم اومد تو حلقم
تلفنو قطع کرد رف بچهاشو دور خودش جمع کنه
از اینکه نمیتونم بیارمش قم متنفرم:)))))))))))))))))))))))))))))