قهرمان ماجرای ما فقط چشمان توست ،
گیسوانت را ببند اینها سیاهی لشکرند .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
خیال کودتا دارم از استبداد چشمانت ،
تحصن کردهام فعلا به گوهرشاد چشمانت .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
دست من بر سر زلفین تو بند است امشب ،
با خبر باش که پایم به کمند است امشب .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
سبزه در دست تو و چشم من اما نگران ،
که گره را به هوای چه کسی خواهی زد .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
خواهشی کردم بماند سیزده با من ولی ،
حجم اندوه مرا تا دید او هم شد به در .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
برقِ لبهای تو یادآور شاتوت و شراب ،
چشمهی اشک تو بیقَدر کند زمزم را .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
رج به رج هر بیت را از روی چشمت ساختم ،
شعرهایم دستباف مهربانیهای توست .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
به هر چه ناظرم از مشتری و زهره و ماه ،
به جز نظارهی روی تو نیست منظورم .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
دکتر اعصاب تجویزش غزلهای من است ،
پس تو هر شش ساعتی یکبار شعرم را بخوان .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
اونجا که شهریار میگه :
بیتو با قافلهی غصه و غمها چه کنم ؟
تار و پودم تو بگو با دل ِتنها چه کنم ؟
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
یه نصیحت واسه تمام مراحل عمر از شیخ بهایی:
شکوه سکوت را
به ارزانیِ کلام مفروش...
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒