خسته از خویشتنم ، تاب ندارم دیگر
کاش میشد که خودم را بگذارم بروم . .
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
گرمای تنت پخته کند خامی من را
بی تجربهام ، میوه کالم ، بغلم کن :)
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
امروز
مثل یک صفحه سفید است
با چند کلمه مهربانی
میشود
بهترین شعرش کرد.
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
چه گوشوارهاي از بوسههاي من خوشتر ،
که دانه دانه نشيند به لالهی گوشَت ؟
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
میدونی چیه…
گاهی هستی.
محبت هم میکنی.
تلاش میکنی طوری نشون بدی که هنوز برات مهمم…
اما…
اما نه.
با همهی اینها، تهِ دلم—یک گوشهی قلبم—همیشه برای تو تنگ میشه…
برای محبتهای قبلی.
قبلی؟
آره… قبل از اینکه ویرونم کنی.
قبل از اینکه زیر پات، مثل تهِ سیگارت، لهم کنی.
قبل از اینکه نه یکبار، نه دوبار… بلکه چندینبار دلم رو بشکنی.
راستش…
بیشتر از هر چیزی، دلم برای احساسی تنگ شده که بهت داشتم.
برای اون ذوقی که با یک ذره توجهت توی دلم میافتاد…
برای اون منی که با محبتهات زندهتر بود.
آره…
دلم بیشتر برای خودم تنگ شده—
برای منِ قبل از اینکه تو خردم کنی.
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒