چه گوشوارهاي از بوسههاي من خوشتر ،
که دانه دانه نشيند به لالهی گوشَت ؟
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
میدونی چیه…
گاهی هستی.
محبت هم میکنی.
تلاش میکنی طوری نشون بدی که هنوز برات مهمم…
اما…
اما نه.
با همهی اینها، تهِ دلم—یک گوشهی قلبم—همیشه برای تو تنگ میشه…
برای محبتهای قبلی.
قبلی؟
آره… قبل از اینکه ویرونم کنی.
قبل از اینکه زیر پات، مثل تهِ سیگارت، لهم کنی.
قبل از اینکه نه یکبار، نه دوبار… بلکه چندینبار دلم رو بشکنی.
راستش…
بیشتر از هر چیزی، دلم برای احساسی تنگ شده که بهت داشتم.
برای اون ذوقی که با یک ذره توجهت توی دلم میافتاد…
برای اون منی که با محبتهات زندهتر بود.
آره…
دلم بیشتر برای خودم تنگ شده—
برای منِ قبل از اینکه تو خردم کنی.
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
هر کجا میروم، تو در خاطرم هستی
انگار نبضِ من، با هوایِ تو میزند
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
از تمامِ دنیا، فقط تو را میخواهم
که تو، تکرارِ تمامِ زیباییهایِ منی
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
عشق یعنی که دلم در گروِ نامِ تو باشد
در تمامِ شبِ عمرم، فکرم آرامِ تو باشد
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
تو همان نوری که در تاریکترین روزِ دلم
مثل یک صبحِ بهاری، ناگهان میتابی
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒
چشمهایت، خانهای در قلبِ من ساخته است
که هیچکس جز تو، اجازهی ورود به آن را ندارد
𝒩𝒶𝑔𝒽𝑒𝓂𝑒