_ اگه زیر قولش بزنه چی ؟
+ نه ایندفه دیگه واقعا قول داد.
مکالمه ای بین مغز و قلب
حرف های ناگفته¡
_ تصمیم گرفتم هروقت یه بدبختی جدید اومد تو زندگیم بهش یه بالشت و پتو بدم .
خب داره زحمتک میکشه خسته میشه.
حرف های ناگفته¡
_ به درجه ای از بی پولی رسیدم که با بوفه مدرسمون هم باید چک و چونه بزنم تا بتونم یچیزی بخرم.
حرف های ناگفته¡
_ از نیاز های زندگی داشتن یه آدم پایه و خل و چل مثل خودته.
حرف های ناگفته¡
_ به کسی که معلوم نیست با خودش چند چنده میگید تکلیف منو مشخص کن؟
حرف های ناگفته¡
_ خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است...
_ابتهاج
حرف های ناگفته¡