_ به کسی که معلوم نیست با خودش چند چنده میگید تکلیف منو مشخص کن؟
حرف های ناگفته¡
_ خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردن جان است...
_ابتهاج
حرف های ناگفته¡
_ حس میکنم دیگه کلمات هم نمیتونن میزان علاقمو به تو نشون بدن
حرف های ناگفته¡
_ شاید اگه به یه خار انقدر اهمیت میدادم و توجه میکردم الان گل میداد...
حرف های ناگفته¡